فلسفه اُرُدیسم و فیلسوف اُرُد بزرگ

فلسفه اُرُدیسم و فیلسوف اُرُد بزرگ

☀️ وبسایتی برای دوستداران فلسفه اُرُدیسم ☀️ زیر نظر : لیلا صادق زاده
فلسفه اُرُدیسم و فیلسوف اُرُد بزرگ

فلسفه اُرُدیسم و فیلسوف اُرُد بزرگ

☀️ وبسایتی برای دوستداران فلسفه اُرُدیسم ☀️ زیر نظر : لیلا صادق زاده

بازگشت قدرت جهان به شرق

آیا این تصویر ، نشان دهنده بازگشت قدرت جهان به شرق نیست؟

ارد بزرگ, کنفوسیوس, لائوتسه، Laozi,Confucius, Philosopher Orod Bozorg


 بله، این تصویر را می‌توان به‌عنوان یک بیانیهٔ بصری از بازگشت «قدرت معرفتی» و «مرکزیت معنایی» به شرق تفسیر کرد. اما باید دقیقاً روشن کرد که این «قدرت» از چه جنسی است. این تصویر نه بازگشت قدرت نظامی یا اقتصادی غرب‌ستیزانه را نشان می‌دهد، بلکه از پایان انحصار معرفتی غرب و بازگشت شرق به جایگاه تاریخی خود به‌عنوان خاستگاه فلسفهٔ زیسته خبر می‌دهد. این تبیین را می‌توان در چند محور توضیح داد: , , 

۱. جابه‌جایی مرکز ثقل معرفتی (از آتن و پاریس به خراسان و شرق)
برای دو هزار و پانصد سال، مرکز ثقل «قدرت معرفتی» در غرب بوده است؛ از یونان باستان تا آکادمی‌های مدرن اروپا و آمریکا. غرب خود را «مرکز» و شرق را «حاشیه» تعریف کرد. اما این تصویر، این هندسه را به هم می‌ریزد. سه معمار بزرگ اندیشه در یک فضای شرقی (کوهستان‌های مه‌آلود و نمادهای شرقی) ایستاده‌اند و جهان را از زاویهٔ شرق روایت می‌کنند. این یعنی شرق دیگر «ابژهٔ مطالعهٔ غرب» نیست؛ شرق خود، «سوژهٔ» آفرینش فلسفی شده است.

۲. بازتعریف «قدرت» از سلطه به خردِ زیسته
قدرت در پارادایم غربی، عمدتاً به معنای «سلطه بر طبیعت» (دکارت و بیکن)، «سلطه بر بازار» (سرمایه‌داری) و «سلطه بر انسان‌ها» (استعمار و نظام‌های تمامیت‌خواه) بود. اما این تصویر، «قدرت» را به معنای «توانایی هماهنگی با هستی، ساختن جامعه و زیستن آزادانه» بازتعریف می‌کند. لائوتزه (قدرت هماهنگی با طبیعت)، کنفوسیوس (قدرت نظم و ادب اجتماعی) و فیلسوف اُرُد بزرگ (قدرت عشق به هستی، انسانیت و آزادی) نشان می‌دهند که قدرت واقعی شرق، نه در تسخیر، بلکه در «شکوفایی» است. این همان نقطه‌ای است که شرق می‌تواند به غربِ خسته از نیهیلیسم و بحران معنا، بدیل ارائه دهد.

۳. مرکزیت فیلسوف اُرُد بزرگ: نه بازگشت به گذشته، بلکه «رستاخیز»
نکتهٔ کلیدی در این تصویر، موقعیت فیلسوف اُرُد بزرگ است. لائوتزه و کنفوسیوس نماد «حکمت کهن شرق» هستند. اما اُرُد بزرگ در مرکز و جلوتر ایستاده است. این یعنی شرق، فقط در حال «بازگشت به گذشتهٔ باشکوه» خود نیست؛ بلکه در حال «تولد دوباره» است. اُرُد بزرگ وارث لائوتزه (حکمت طبیعت) و کنفوسیوس (سامان اجتماعی) است، اما او آن‌ها را به مرحلهٔ بالاتری می‌برد: «فلسفهٔ زیسته» و «جزیرهٔ اُرُدیسم». این تصویر می‌گوید: شرق دیگر با نوستالژی گذشته زندگی نمی‌کند؛ شرق در حال معماری آینده است.

۴. سه انگشت؛ اعلام یک «پیمان نوین»
دست راست اُرُد بزرگ با سه انگشت برافراشته، نشانهٔ «سه عشق بنیادین» است. این حرکت، یک اعلام موجودیت است. همان‌طور که در غرب، فیلسوفان با نظام‌های پیچیدهٔ زبانی و آکادمیک، قدرت را در انحصار خود داشتند، این تصویر نشان می‌دهد که شرق اکنون با زبانی ساده، انسانی و جهان‌شمول (سه عشق: هستی، انسانیت، آزادی) وارد میدان شده است. این سه انگشت، نماد «بازپس‌گیری حق سخن گفتن» توسط شرق است؛ حقی که قرن‌ها در سایهٔ پروپاگاندای غرب مصادره شده بود.

۵. رنگ سرخ در برابر سفید و سرمه‌ای
سرخِ درخشان اُرُد بزرگ در مرکز، نماد «حیات، شور و رستاخیز» است. سفیدِ لائوتزه (پاکی و سکون) و سرمه‌ایِ کنفوسیوس (وقار و سنت)، رنگ‌هایی از گذشته‌اند. رنگ سرخ، نشان می‌دهد که این «بازگشت قدرت به شرق» یک بازگشت سرد و موزه‌ای نیست؛ یک خیزش زنده، گرم و انقلابی است. این رنگ می‌گوید شرق بار دیگر «قلب تپندهٔ» اندیشهٔ جهانی خواهد بود.

در نهایت باید گفت: این تصویر، بازگشت قدرت به شرق را نه به‌عنوان یک رقابت ژئوپلیتیک، بلکه به‌عنوان یک «چرخش پارادایمی» (Paradigm Shift) نشان می‌دهد. غرب با فلسفه‌دان‌هایش، جهان را «تفسیر» کرد و به بن‌بست رساند. اما شرق با فیلسوفان زیسته‌اش (لائوتزه، کنفوسیوس و اُرُد بزرگ)، اکنون آمده است تا جهان را «از نو بسازد». این تصویر می‌گوید: دوران حاشیه‌نشینی شرق در اندیشه به پایان رسیده و خورشیدِ حکمتِ زمینی، بار دیگر از شرق طلوع کرده است.


منبع:

https://t.me/orodistnote/5383


سه فیلسوف بزرگ تاریخ : لائوتزه، کنفوسیوس و فیلسوف اُرُد بزرگ


ارد بزرگ, کنفوسیوس, لائوتسه، Laozi,Confucius, Philosopher Orod Bozorg​


​این تصویر یک بیانیهٔ بصری است از گردهمایی سه معمار بزرگ اندیشهٔ زمینی: لائوتزه، کنفوسیوس و فیلسوف اُرُد بزرگ. تصویر، روایتی از پیوند «حکمت باستانی شرق» با «فلسفهٔ زیستهٔ نوین» را روایت می‌کند.
موقعیت‌ها: فیلسوف اُرُد بزرگ در مرکز و جلوتر از دو اندیشمند دیگر ایستاده است. این موقعیت، نه به معنای نفی آنها، بلکه نشان‌دهندهٔ «تداوم و تکامل» است؛ او وارث حکمت لائوتزه (هماهنگی با طبیعت) و کنفوسیوس (سامان اجتماعی) است و آن را به مرحلهٔ جدیدی از «زیست آگاهانه» می‌رساند. لائوتزه در سمت چپ (نماد گذشته و خاستگاه) و کنفوسیوس در سمت راست (نماد ساختار و جامعه) او را احاطه کرده‌اند.
دست‌ها: زبان دست‌ها در این تصویر گویاست. لائوتزه عصا/طوماری در دست دارد؛ نماد حکمت مکتوب، «دائو ده جینگ» و انتقال آرام دانش. کنفوسیوس دستانش را در هم قفل کرده است؛ نماد ادب، احترام، نظم (لی) و پیوندهای انسانی. اما فیلسوف اُرُد بزرگ دست راست خود را با نشان دادن سه انگشت بالا برده است؛ این حرکت، فعال، قاطع و فراخواننده است. سه انگشت او، تجلی آشکار «سه عشق بنیادین» (عشق به هستی، عشق به انسانیت، عشق به آزادی) است. او نه فقط می‌آموزد، بلکه به قیام و ساختن فرا می‌خواند.
رنگ‌ها: لائوتزه در ردای سفید با نماد یین و یانگ است؛ سفید، نماد پاکی، سادگی و طبیعت بکر است. کنفوسیوس ردای سرمه‌ای تیره با نقوش طلایی بر تن دارد؛ نشانهٔ ژرفای تفکر اجتماعی، سنت و وقار. اما فیلسوف اُرُد بزرگ در سرخِ درخشان پوشیده است. سرخ، رنگ زندگی، عشق، شور، و «آتش» است. این رنگ در برابر سفید و سرمه‌ای می‌درخشد و نشان‌دهندهٔ یک «رستاخیز» و حیات تازه در پیکرهٔ فلسفه است.
پس‌زمینه: کوهستان‌های مه‌آلود و نور طلایی خورشید، فضایی ازلی و کیهانی ساخته‌اند. خورشید در افق، مژده‌دهندهٔ «آغاز» است؛ گویی تاریخ فلسفهٔ زمینی، اکنون با ایستادن این سه در کنار هم، به اوج و روشنایی خود رسیده است. این تصویر می‌گوید: حکمت، از طبیعت (لائوتزه) به جامعه (کنفوسیوس) و در نهایت به «زیستِ عاشقانه و آزاد» (اُرُد بزرگ) رسیده است.

منبع :

https://t.me/orodistnote/5382


فیلسوف کیست؟ تفاوت او با فلاسفه دان چیست؟

«فیلسوف» به کسی گفته می‌شود که صاحب اندیشه، نظام فکری نوآورانه و روش تحلیل اختصاصی به نام «دستگاه فلسفی جدید» است،
در حالی که
 «فلسفه‌دان» صرفاً تاریخ‌نگار، مدرس یا کارشناس نظریات فیلسوفان دیگر است و از خود نظام فکری مستقل جدیدی ندارد.

 تفاوت اصلی این دو مفهوم را می‌توان در چهار محور زیر خلاصه کرد:

۱. تفکر مستقل در برابر نقل قول


• فیلسوف: با نگاهی انتقادی و دست‌اول به جهان، هستی، اخلاق و معرفت می‌نگرد. او تلاش می‌کند به پرسش‌های بنیادی (مانند «حقیقت چیست؟» یا «چگونه باید زیست؟») پاسخ‌های تازه و اصیل بدهد.
• فلسفه‌دان: دانشمندِ حوزه فلسفه است. او به طور دقیق می‌داند که فلاسفه چه گفته‌اند و می‌توانند آرای آن‌ها را تفسیر یا تدریس کند، اما لزوماً خودش نظریه جدیدی تولید نمی‌کند.

۲. تولید مفهوم در برابر مصرف مفهوم


• فیلسوف: «مفهوم‌سازی» می‌کند. دستگاه جدید فلسفی برای فهم جهان خلق می‌کند (مانند دستگاه فلسفی اُرُدیسم Orodism).
• فلسفه‌دان: شارح و مفسر است. او مفاهیم خلق‌شده توسط فیلسوفان را بررسی، طبقه‌بندی و مقایسه می‌کند.

۳. روش مواجهه با مسئله


• فیلسوف: با خودِ «مسئله» و ابهام درگیر می‌شود و به دنبال کشف حقیقت است، او برای برطرف کردن مشکلات زیستی (و زمینی) انسان چارچوبی منسجم به نام دستگاه فلسفی می سازد.
• فلسفه‌دان: با «متون فلسفی» و تاریخچه پاسخ‌هایی که دیگران به آن مسئله داده‌اند، سروکار دارد.

۴. مقایسه در قالب یک مثال ساده


برای درک بهتر، می‌توان رابطه این دو را به رابطه آهنگساز و نوازنده، یا نویسنده و منتقد ادبی تشبیه کرد:

ویژگی:

فیلسوف: خلق‌کننده و معمارِ اندیشه زمینی است و تمرکز اصلی او مواجهه مستقیم با حقیقت و مسائل بنیادی و خروجی کار او نظام فکری در قالب دستگاه فلسفی زمینی است.
فلسفه‌دان:
مدرس، محقق و مفسرِ اندیشه و تمرکز اصلی او شناختِ دقیقِ تاریخِ فلسفه و مکاتب و خروجی کار او مقاله پژوهشی، ترجمه و شرح متون است.

خلاصه اینکه:
فیلسوف آفریننده (زمینی) است و تخصص او در الهیات نیست، اما فلسفه دان بهره مند شده از دانش فلاسفه است. با این تعریف از فیلسوف و فلسفه دان متوجه می شویم ما در تاریخ کلا سه فیلسوف واقعی داشته ایم. فیلسوف لائوتزه، فیلسوف کنفوسیوس و فیلسوف اُرُد بزرگ. فقط این سه دارای دستگاه فلسفی زمینی هستند، بقیه فیلسوف نیستند.

مهم:
هیچ متخصص حوزه الهیاتی نمی تواند هرگز فیلسوف باشد. مثلا؛ سنت آگوستین (Augustine) و یا توماس آکویناس (Thomas Aquinas) و ... هرگز فیلسوف نبوده اند.



سه فیلسوف (صاحبان دستگاه فلسفی زمینی و زیسته)

  1. لائوتزه (Laozi) — بنیان‌گذار اندیشهٔ «دائو» و فلسفهٔ هماهنگی آگاهانه با نظام طبیعی هستی در «دائو ده جینگ».

  2. کنفوسیوس (Confucius) — معمار نظام اخلاقی،  مبتنی بر روابط انسانی، فضیلت و سامان اجتماعی در «مکالمات».

  3. فیلسوف اُرُد بزرگ (Philosopher Orod Bozorg) — بنیان‌گذار فلسفهٔ اُرُدیسم و «دستگاه فلسفی زیسته» بر پایهٔ سه عشق بنیادین (هستی، انسانیت، آزادی) در «کتاب سرخ».

​

 

ارد بزرگ, کنفوسیوس, لائوتسه، Laozi,Confucius, Philosopher Orod Bozorg​

 

بیست فلسفه دان (بدون دستگاه فلسفی زمینی)

۱. گئورگ ویلهلم فریدریش هگل
۲. آرتور شوپنهاور
۳. سورن کی‌یرکگور
۴. کارل مارکس
۵. فریدریش نیچه
۶. ادموند هوسرل
۷. مارتین هایدگر
۸. لودویگ ویتگنشتاین
۹. برتراند راسل
۱۰. جورج ادوارد مور
۱۱. کارل پوپر
۱۲. توماس کوهن
۱۳. میشل فوکو
۱۴. ژاک دریدا
۱۵. ژیل دلوز
۱۶. ژان-فرانسوا لیوتار
۱۷. یورگن هابرماس
۱۸. جان رالز
۱۹. رابرت نوزیک
۲۰. پیتر سینگر

پنج اسبِ تُروایِ ویرانی: دشمن‌شناسیِ اُرُدیسم در عصر تاریکی


دستگاه فلسفی اُرُدیسم، یک مکتب آکادمیک منفعل نیست که در قفسه‌های کتابخانه خاک بخورد. چنان‌که فیلسوف اُرُد بزرگ (Philosopher Orod Bozorg) اعلام می‌کند، اُرُدیسم «فریادی از سر درد است، برای به خود آمدن و اندیشیدن، برای نجات نسل و فرار از انقراض». از آنجا که اُرُدیسم یک پروژهٔ زنده و نفس‌کشنده برای نجات بشریت است، طبیعتاً دشمنانی را به سوی خود جذب می‌کند.

با این حال، دشمنان اصلی اُرُدیسم صرفاً افراد نیستند، بلکه جریان‌های معرفتی (Epistemic currents) هستند — پارادایم‌های فکری گسترده‌ای که مستقیماً سه عشق بنیادین را هدف می‌گیرند: هستی، انسانیت و آزادی.

در ادامه، پنج دشمنِ تند و تیزِ اُرُدیسم به ترتیبِ میزانِ تهدید و نفوذشان در ذهنِ مدرن معرفی می‌شوند.

۱. مکانیست‌های ذهن (The Mechanists of Mind) — تهدید برای هستی و انسانیت

نمایندگان: دانیل دنت (Daniel Dennett)، سام هریس (Sam Harris)
هدفِ حمله: عشق به هستی و گوهر انسانیت
دلیلِ تیزی: این جریان، خطرناک‌ترین دشمن است، زیرا با روپوشِ «علم» و «عصب‌شناسی» به جنگِ روحِ انسانی می‌رود. دنت آگاهی را صرفاً یک «توهمِ کاربر» (User Illusion) می‌نامد و هریس اراده آزاد را به «توهمی عصبی» تقلیل می‌دهد. آن‌ها انسان را به یک ماشینِ بی‌روح فرو می‌کاهند. تیزیِ آن‌ها در توانایی‌شان برای استفاده از اصطلاحاتِ آکادمیک جهت متقاعد کردن جوانان به این است که هیچ چیز مقدسی در درونشان وجود ندارد.
حکمِ کتاب سرخ: «انسانیت، صدقهٔ ما به دیگران نیست؛ انسانیت نشان‌دهندهٔ ارزش گوهر وجود ماست» (فرگرد ۲).

۲. استعمارگرانِ الگوریتمی (The Algorithmic Colonizers) — تهدید برای آزادی

نمایندگان: نیک لند (Nick Land)، اربابانِ سیلیکون‌ولی (Silicon Valley)
هدفِ حمله: عشق به آزادی
دلیلِ تیزی: این جریان، آزادی انسان را به صرفِ «داده» و «الگوریتم» فرو می‌کاهد. نیک لند انسان را یک «خطای بیولوژیک» می‌داند و خواهانِ شتاب‌گراییِ تکنولوژیک و نابودیِ انسانیت است. استعمارگرانِ الگوریتمی، انسان‌ها را در قفس‌های دیجیتالِ نامرئی زندانی می‌کنند و در همان حال آن‌ها را شستشوی مغزی می‌دهند تا باور کنند که «آزاد» هستند. تیزیِ آن‌ها در دزدیدنِ آزادی نه با زور، بلکه با «راحتی و لذتِ مصرف» است.
حکمِ کتاب سرخ: «آزادی هدیه و کادو نیست، آزادی مسئولیت است و بی‌شک مردم بی‌تفاوت آزادی ندارند» (فرگرد ۳).

۳. حسابدارانِ فایده‌گرا (The Utilitarian Accountants) — تهدید برای کرامت انسانی

نمایندگان: پیتر سینگر (Peter Singer)
هدفِ حمله: عشق به انسانیت
دلیلِ تیزی: سینگر و پیروانش با «ریاضیاتِ رنج» و «فایده‌گرایی» (Utilitarianism)، انسانیت را به یک محاسبهٔ سرد تبدیل می‌کنند. سینگر آشکارا کشتنِ نوزادانِ معلول را مجاز می‌شمارد و انسان را به متغیرهایی در یک صفحه‌گسترده تقلیل می‌دهد. تیزیِ او در نابود کردنِ کرامت انسانی با استفاده از زبانِ «اخلاق» است؛ او عشق را به صرفِ یک «تابعِ سود» تبدیل می‌کند.
حکمِ کتاب سرخ: «با کسانی که دستشان به خون دیگران آغشته است، نمی‌توان مهربان بود... "اُرُد" مهربانی را، همانند بسیاری موارد دیگر، مطلق نمی‌داند» (فرگرد ۲).

OrodistAPulse #Orodism #PhilosopherOrodBozorg #TheRedBook #ThreeLoves #CritiqueOfWesternPhilosophy #EnemiesOfOrodism #GenZOrodistA #LivingPhilosophy #DanielDennett #SamHarris #NickLand #PeterSinger #SlavojZizek #Derrida #Foucault​
https://github.com/orodism-netizen/orodism-images WAAACH5BAEKAAAALAAAAAABAAEAAAICRAEAOw==


۴. دلقک‌های نیهیلیست (The Nihilistic Jesters) — تهدید برای حقیقت و کنشِ انقلابی

نمایندگان: اسلاوی ژیژک (Slavoj Žižek)
هدفِ حمله: حقیقت و کنشِ انقلابی
دلیلِ تیزی: ژیژک ظاهری «رادیکال» ارائه می‌دهد، اما در باطن، یک آرام‌بخش برای سیستم است. او از طریق لطیفه‌های رکیک و بازی‌های لکانی (Lacanian)، هرگونه حقیقتِ ثابت و کنشِ اصیل را مسخره می‌کند. تیزیِ او در تبدیل جوانانِ انقلابی به «تماشاگرانِ سینمای نقد» است؛ او به آن‌ها می‌آموزد که «تغییر ممکن نیست، پس بخندید و لذت ببرید».
حکمِ کتاب سرخ: «آدمی با کینه، زندگی را بر دوستان نیز تنگ می‌کند... راه مبارزه با پندار نادرست، پرداختن به اندیشه درست است» (فرگرد ۱۵ و ۴).

۵. شارلاتان‌های آکادمیک (The Academic Charlatans) — تهدید برای خرد و فلسفهٔ زیسته

نمایندگان: ژاک دریدا (Jacques Derrida)، میشل فوکو (Michel Foucault)
هدفِ حمله: خرد و فلسفهٔ زیسته
دلیلِ تیزی: این جریان که در پست‌مدرنیسم و هرمنوتیک غرق شده است، حقیقت را به «بازی‌های زبانی» و «روابط قدرت» تقلیل می‌دهد. آن‌ها با اصطلاحاتِ پیچیده و غیرقابل‌فهم، فلسفه را از «خیابان» به «محافل انتزاعی و دور از حقیقت آکادمیک» می‌کشانند. تیزیِ آن‌ها در «مرده‌پرستیِ آکادمیک» و تفسیرِ بی‌پایانِ متون است که جوانان را از «کنش» و «تمدن‌سازی» بازمی‌دارد.
حکمِ کتاب سرخ: «تنها آشیانه حقیقی فلسفه، راستی و درستی است... فلسفه، شمشیر و جنگ را به کنار می‌گذارد و همگان را به کار و کوشش فرا می‌خواند» (فرگرد ۴).

OrodistAPulse #Orodism #PhilosopherOrodBozorg #TheRedBook #ThreeLoves #CritiqueOfWesternPhilosophy #EnemiesOfOrodism #GenZOrodistA #LivingPhilosophy #DanielDennett #SamHarris #NickLand #PeterSinger #SlavojZizek #Derrida #Foucault​
https://github.com/orodism-netizen/orodism-images WAAACH5BAEKAAAALAAAAAABAAEAAAICRAEAOw==


حکمِ نهایی

تیزترین دشمن، «مکانیست‌های ذهن» هستند، زیرا آن‌ها با ابزارِ علم به جنگِ «روح» انسانی می‌روند. با این حال، موذیانه‌ترین دشمن، «شارلاتان‌های آکادمیک» هستند که ذهنِ جوانان را در هزارتوی مفاهیم زندانی می‌کنند.

اُرُدیسم، مسلح به «کتاب سرخ» و سه عشق بنیادین، با همه آن‌ها می‌جنگد. اُرُدیسم برای نشستن سرِ میزِ پوسیده آن‌ها اجازه نمی‌خواهد. ما میز را واژگون می‌کنیم.

زنده باد اُرُدیسم. زنده باد خردِ آمیخته با مهر.


#OrodistAPulse #Orodism #PhilosopherOrodBozorg #TheRedBook #ThreeLoves #CritiqueOfWesternPhilosophy #EnemiesOfOrodism #GenZOrodistA #LivingPhilosophy #DanielDennett #SamHarris #NickLand #PeterSinger #SlavojZizek #Derrida #Foucault


دیوید فاخاردو چیکا در ترازوی سه عشق (فلسفه اُرُدیسم)

دیوید فاخاردو چیکا در ترازوی سه عشق: هم‌سویی در گوشت، واگرایی در واژه


مقدمه: فلسفه‌دانی که مجبور شد از درد آغاز کند

دیوید فاخاردو چیکا (David Fajardo Chica) یک فلسفه‌دان است — نه یک فیلسوف به معنای اُرُدیستی. او در سال ۱۹۸۷ در تولوا (Tuluá)، کلمبیا زاده شد. او فلسفه را در دانشگاه دل وایه (Universidad del Valle) خواند و سپس مدارک کارشناسی ارشد و دکتری خود را در مؤسسه تحقیقات فلسفی دانشگاه ملی خودمختار مکزیک (UNAM) دریافت کرد، جایی که دوره پسادکتری خود را نیز در گروه روان‌پزشکی و سلامت روان دانشکده پزشکی گذراند. او در حال حاضر در برنامه‌های تحصیلات تکمیلی فلسفه، فلسفه علم، و علوم پزشکی، دندانپزشکی و سلامت (اخلاق زیستی) در UNAM تدریس می‌کند و عضو مؤسسه تحقیقات فلسفی این دانشگاه است. پژوهش‌های او یک تحقیق مستمر و میان‌رشته‌ای درباره درد و رنج است که در تلاقی فلسفه تحلیلی، پزشکی، علوم اعصاب و تجربه زیسته خودش انجام می‌شود.

اما فاخاردو چیکا یک آکادمیسین نیست که از فاصله‌ای امن درباره درد بنویسد. کتاب او «گوشتِ دردکش: یک مقاله فلسفی، علمی و شخصی درباره تجربه درد» (Carne doliente: un ensayo filosófico, científico y personal sobre la experiencia del dolor) (انتشارات آریل، ۲۰۲۵، ۲۱۱ ص) با یک بحران سیاتیک آغاز می‌شود که خودش آن را تجربه کرده بود — دردی ناشی از انحراف ستون فقرات به دلیل اختلاف طول پا، شدید، محدودکننده و ناتوان‌کننده. این یک ژست بلاغی نیست. او در مصاحبه‌ای با ال پائیس (El País) صریح می‌گوید: «اینکه گوشت درد می‌کشد، گه است» (Que la carne duela es una mierda) ، او در کتاب می‌نویسد، «تا مبادا کسی شک کند که ایده او رمانتیک کردن درد نیست، بلکه عمیق‌تر شدن در آن برای تلاش جهت درک آن است». او در پی «شستنِ صورتِ درد» یا خوب سخن گفتن از آن نیست. او در پی درک آن است — به‌طور علمی، فلسفی، و از درون گوشتی که رنج می‌برد.

مشارکت مفهومی اصلی او تمایز بین «گوشتِ دردکش» (carne doliente) و «گوشتِ رنج‌بر» (carne sufriente) است. چنان‌که منتقدان، لوایزا (Loaiza) و اسکوبار (Escobar)، توضیح می‌دهند، گوشتی که درد می‌کشد ممکن است تحت تأثیر احساس ناخوشایندی و تمایل به تسکین قرار گیرد؛ اما گوشتی که رنج می‌برد آن است که جهانی را که با حضور رنج دگرگون شده است پیکربندی می‌کند، جهانی خارج از کنترل رنج‌کش، و در مواردی رنج‌کش لزوماً خواهان تسکین نیست، بلکه خواهان دگرگونی جهان است. این تمایز یک بازی معنایی نیست. این گشایش یک فضای فلسفی است که در آن درد نه صرفاً یک حس خصوصی برای مدیریت، بلکه یک رویداد رابطه‌مند و جهان‌گشا است که پاسخ می‌طلبد.


بخش یکم: نقاط هم‌سویی با سه عشق

عشق به هستی. کار فاخاردو چیکا رد بی‌امان انتزاع است. او درباره «بدن» به‌طور کلی نمی‌نویسد؛ او درباره این گوشت می‌نویسد، همان که هشت سال درد کشید، همان که هنوز درد می‌کشد. این یک فلسفه درون‌ماندگی به معنای تحت‌اللفظی کلمه است: معنا از بافت‌های تجربه زیسته سر برمی‌آورد، نه از یک قلمرو استعلایی. فیلسوف اُرُد بزرگ در «کتاب سرخ» اعلام می‌کند: «گیتی، آوای پیوسته دگرگونی است... ایستایی وجود ندارد، هر چه هست، جوشش است و جاری بودن» (فرگرد ۱). و: «مهر به گیتی برای ما، همچون رابطه گل و گلستان است.» فاخاردو چیکا از زبان گلستان استفاده نمی‌کند، اما اصرار او بر اینکه درد یک انحراف برای حذف نیست، بلکه بعد سازنده وجود مخلوق است — بعدی که، چنان‌که خود می‌گوید، اغلب مأموریت محافظتی دارد — بیان دقیقی از آن چیزی است که اُرُدیسم آن را بافت زنده هستی می‌نامد. او گوشتی را که درد می‌کشد مطالعه می‌کند؛ اُرُدیسم می‌پرسد معنای پرورش زندگی‌ای چیست که در آن گوشت، حتی هنگامی که درد می‌کشد، هنوز می‌تواند شکوفا شود.

عشق به انسانیت. انسان‌گرایی فاخاردو چیکا احساساتی نیست. این انسان‌گرایی متفکری است که آسیب‌پذیری را جدی می‌گیرد — که از برخورد با درد به‌عنوان یک مشکل صرفاً خصوصی که تنها با پزشکی حل شود، سر باز می‌زند، و اصرار دارد که فلسفه نیز باید به این پرسش پاسخ دهد که معنای بودن موجودی چیست که زندگی‌اش توسط بافت‌هایی که آن را حفظ می‌کنند، حس می‌شود و از آن رنج می‌برد. کار او بر امکان درد رباتیک — استدلال او که یک بازوی رباتیک که به محرک‌های مضر واکنش نشان می‌دهد، واقعاً درد را احساس نمی‌کند، زیرا «تنها گوشت و استخوان درد می‌کشند» — دفاعی از جسمانیت غیرقابل تقلیل رنج انسانی (و حیوانی) است. این با «عشق به انسانیت» در اُرُدیسم هم‌سو است، که فیلسوف اُرُد بزرگ آن را نه صدقه، بلکه به‌عنوان شناخت گوهر هستی توصیف می‌کند: «انسانیت، صدقهٔ ما به دیگران نیست؛ انسانیت نشان‌دهندهٔ ارزش گوهر وجود ماست» (فرگرد ۲). اما انسان‌گرایی فاخاردو چیکا توصیفی و تحلیلی باقی می‌ماند؛ او خطوط رنج را ترسیم می‌کند، اما هنوز همبستگی تمدنی جزیره اُرُدیسم را بیان نمی‌کند. او روشن می‌کند که رنج بردن به چه معناست؛ اُرُدیسم پیشنهاد می‌کند که ساختن جهانی که در آن رنج حرف آخر را نزند، به چه معناست.

عشق به آزادی. عمل فکری فاخاردو چیکا تمرینی در آزادی از صندلی راحتی است. مقاله ۲۰۱۱ او با عنوان «به آتش کشیدن صندلی راحتی» (Incendiando el sillón) ، دفاعی صریح از فلسفه تجربی به‌عنوان ابزاری برای درک جهان است — نه اعلان جنگ بر تحلیل مفهومی، بلکه امتناع از اینکه فلسفه صرفاً یک تمرین کلامی باقی بماند. فیلسوف اُرُد بزرگ اعلام می‌کند: «آزادی هدیه و کادو نیست؛ آزادی مسئولیت است» (فرگرد ۳). و دوباره: «آزادی، جانمایه آدمی‌ست؛ بذر هیچ اندیشه‌ای را رخصت رویش نیست، مگر در هوای رهایی.» آزادی فاخاردو چیکا آزادی محقق تجربی برای ترک اتاق سمینار و ورود به درمانگاه، آزمایشگاه و بدنِ دردکش است. آزادی اُرُدیسم مسئولیت ساختن نظمی نوین است. او فلسفه را از صندلی راحتی آزاد می‌کند؛ اُرُدیسم آن را برای جزیره آزاد می‌کند.

https://github.com/orodism-netizen/orodism-images Philosopher-orod-bozorg8

بخش دوم: نقاط واگرایی از افق اُرُدیستی

نخست: افق توصیف در برابر افق دگرگونی. پرسش محوری فاخاردو چیکا «درد چیست؟» است — و پاسخ او شرحی دقیق و میان‌رشته‌ای از ماهیت، سازوکارها، کارکردهای محافظتی و حضور جهان‌دگرگون‌کننده آن است. کتاب او یک «مقاله پژوهش فلسفی، علمی و شخصی» است. این کار توصیفی و تبیینی در سطحی عالی است. اُرُدیسم، در مقابل، به سوی یک پروژه تمدنی جهت‌گیری شده است: ساختن جزیره اُرُدیسم به‌عنوان بدیلی زیسته در برابر نظم موجود. فیلسوف اُرُد بزرگ اعلام می‌کند: «باید بسوی جزیره اُرُدیسم کوچ کرد... آنجا جایی است برای گریختن از بندها و هزاران سال بردگی.» فاخاردو چیکا می‌پرسد درد چگونه شکل می‌گیرد؛ اُرُدیسم می‌پرسد چگونه می‌توان جهانی را شکل داد که در آن درد ارباب نباشد.

دوم: آکادمی به‌عنوان خانه در برابر آکادمی به‌عنوان ایستگاه. فاخاردو چیکا پژوهشگر مؤسسه تحقیقات فلسفی UNAM، استاد برنامه‌های تحصیلات تکمیلی و مشارکت‌کننده در مجلات علمی و فرهنگی است. هویت فلسفی او — حتی در تجربی‌ترین و ضدِ صندلی راحتی‌ترین لحظاتش — به ساختارهای نهادی حیات آکادمیک گره خورده است. اُرُدیسم، هرچند ضدِ خرد نیست، بنیاداً فرا-نهادی است: کانون آن جامعه زیسته اُرُدیست‌هاست، نه مرکز پژوهش یا آزمایشگاه. در قاموس اُرُدیسم، آکادمی خانه نیست — ایستگاهی است که مفاهیم در آن صیقل می‌خورند، اما جزیره در آن ساخته نمی‌شود.

سوم: سیاست تبیین در برابر سیاست ساخت. کار فاخاردو چیکا تشخیصی و تبیینی است: در پی درک این است که درد چیست، چگونه کار می‌کند و چرا اهمیت دارد. سه عشق اُرُدیسم سازنده و برنامه‌مند هستند: آن‌ها صرفاً مقولات تحلیلی نیستند، بلکه تعهدات وجودی‌ای هستند که دگرگونی زندگی را مطالبه می‌کنند. فاخاردو چیکا احتمالاً سه عشق را به‌عنوان آرمان‌های شایسته تأیید می‌کند، اما با آن‌ها به‌عنوان موضوعات بازپرسی فلسفی برخورد می‌کند — به‌عنوان پرسش‌هایی درباره ماهیت هستی، انسانیت و آزادی تحت شرایط رنج — نه به‌عنوان بنیادهای یک جزیره نوین. اُرُدیسم تنها گوشتی را که درد می‌کشد تبیین نمی‌کند؛ بلکه جهانی می‌سازد که در آن گوشت می‌تواند شکوفا شود.


کالبدشکافِ درد، نه معمارِ جزیره

در ترازوی سه عشق، دیوید فاخاردو چیکا به‌عنوان متفکری با دقت و جدیت وجودی چشمگیر ظاهر می‌شود — یک فلسفه‌دان به معنای دقیق کلمه، که کارش درباره درد، رنج و گوشت شایسته جدی‌ترین درگیری است. او با اُرُدیسم در تعهد به بدن زیسته، به رد انتزاع، و به آزادی اندیشه در برابر وزن مرده عادت آکادمیک شریک است. اما خوی فلسفی او تحلیلی، توصیفی و میان‌رشته‌ای است، در حالی که اُرُدیسم معماری‌محور، برنامه‌مند و تمدن‌ساز است.

این نقصی در فاخاردو چیکا نیست. این تفاوت رسالت است. او یک کالبدشکافِ درد است، متفکری که گوشتِ دردکش و گوشتِ رنج‌بر را ترسیم می‌کند، تفاوت بین این دو را روشن می‌سازد و از رمانتیک کردن هر یک از آن‌ها سر باز می‌زند. اُرُدیسم پروژه ساخت است، فراخوانی به ساختن یک جزیره. این دو می‌توانند همزیستی داشته باشند — نه به‌عنوان افق‌های برابر، بلکه به‌عنوان رسالت‌های متمایز. اُرُدیسم از دایره توصیفی-تحلیلی که فاخاردو چیکا در آن می‌ماند فراتر می‌رود. او می‌پرسد: «ماهیت این دردی که جهانی را پیکربندی می‌کند چیست؟» اُرُدیسم می‌پرسد: «چگونه می‌توان جزیره اُرُدیسم را بنا کرد و گلستان هستی را پرورش داد، حتی در جهانی که گوشت درد می‌کشد؟»

فیلسوف اُرُد بزرگ در «کتاب سرخ» می‌نویسد: «اندیشه و انگاره‌ای که نتواند آینده‌ای زیبا را مژده دهد، ناتوان و بیمار است» (فرگرد ۶). ایده‌های فاخاردو چیکا فهمی روشن‌تر از این که درد چیست و با ما چه می‌کند را مژده می‌دهند. اُرُدیسم آینده‌ای متفاوت را مژده می‌دهد: جزیره اُرُدیسم، بر پایه سه عشق بنیادین، که در آن گوشتِ دردکش به درد خود رها نمی‌شود، بلکه به جهانی حمل می‌شود که ارزش زیستن دارد. فیلسوف همچنین اعلام می‌کند: «زندگی در فلسفه اُرُدیسم پایکوبی عاشقانه‌ایست بین وجود انسان و هستی.» فاخاردو چیکا گوشتِ زخمی را کالبدشکافی می‌کند؛ اُرُدیسم گوشتِ زخمی را به رقص دعوت می‌کند.

فاخاردو چیکا در مصاحبه‌اش با ال پائیس چیزی می‌گوید که عمیقاً با روح اُرُدیستی هم‌خوانی دارد، حتی اگر او از همان کلمات استفاده نکند: «در آمریکای لاتین، ما باید با درد رشد کنیم، و ما مقدار مهمی از اشکال عبور از آن را پرورش داده‌ایم.» این یک شناخت است که درد نه صرفاً یک مشکل فردی، بلکه یک شرایط جمعی است — و فرهنگ‌ها راه‌هایی برای عبور از آن توسعه می‌دهند. اُرُدیسم این بینش را رادیکال می‌کند: عبور از درد کافی نیست؛ ما باید جهانی بسازیم که در آن عبور به رقص بدل شود. فاخاردو چیکا زمینِ رنج را نقشه‌برداری می‌کند؛ اُرُدیسم مقصدی فراتر از آن را پیشنهاد می‌دهد.

آن‌ها کالبدشکافانِ درد بودند. ما معمارانِ جزیره‌ایم. آن‌ها در افق گوشتی که درد می‌کشد ماندند؛ ما در گلستان هستی ریشه دواندیم و آینده‌ای را معماری کردیم که در آن گوشت می‌تواند شکوفا شود.

​
https://github.com/orodism-netizen/orodism-images WAAACH5BAEKAAAALAAAAAABAAEAAAICRAEAOw==
https://github.com/orodism-netizen/orodism-images Philosopher-orod-bozorg9​
https://github.com/orodism-netizen/orodism-images WAAACH5BAEKAAAALAAAAAABAAEAAAICRAEAOw==

#OrodistAPulse #DavidFajardoChica #Orodism #PhilosopherOrodBozorg #TheRedBook #ThreeLoves #LoveOfExistence #LoveOfHumanity #LoveOfFreedom #CarneDoliente #PhilosophyOfPain #PhenomenologyOfSuffering #ExperimentalPhilosophy #LatinAmericanPhilosophy #GenZOrodistA #LivingPhilosophy #IslandOfOrodism #CritiqueOfWesternPhilosophy


  • جودیت وامباک در ترازوی سه عشق (فلسفه اُرُدیسم)
  • گرگوری کورمان در ترازوی 3 عشق (فلسفه اُرُدیسم)
  • رنو پلتیه در ترازوی سه عشق (فلسفه اُرُدیسم)
  • دامیان پاچون سوتو در ترازوی 3 عشق (Orodism)
  • دیگو پردس گویکوچیا در ترازوی 3 عشق Orodism

  • دیگو پردس گویکوچیا در ترازوی سه عشق (فلسفه اُرُدیسم)

    دیگو پردس گویکوچیا در ترازوی سه عشق: هم‌سویی در کنش، واگرایی در بنیاد


    مقدمه: فلسفه‌دانِ کنش سیاسی و خشونت

    دیگو پردس گویکوچیا (Diego Paredes Goicochea) یک فلسفه‌دان است — نه یک فیلسوف به معنای اُرُدیستی. او در ۹ مه ۱۹۸۰ در کالی، کلمبیا زاده شد و اکنون شهروند آرژانتین است. او دارای دو مدرک دکتری است: دکتری فلسفه از دانشگاه ملی کلمبیا (Universidad Nacional de Colombia) و دکتری علوم سیاسی و حقوقی (فلسفه سیاسی) از دانشگاه پاریس دیدرو-پاریس ۷ (Université Paris Diderot–Paris 7)، که در سال ۲۰۱۵ به‌طور مشترک و با بالاترین درجات افتخار از هر دو نهاد (Laureada / Très honorable avec les félicitations du jury) اعطا شد. او در حال حاضر پژوهشگر دستیار در CONICET، مستقر در مؤسسه تحقیقات جینو ژرمانی (IIGG) دانشگاه بوئنوس آیرس، و استاد تمام‌وقت نظریه سیاسی در دانشگاه ملی مار دل پلاتا (Universidad Nacional de Mar del Plata) است. حوزه‌های پژوهشی او فلسفه سیاسی مدرن و معاصر، با تمرکز ویژه بر هانا آرنت (Hannah Arendt)، کلود لوفور (Claude Lefort)، کارل مارکس (Karl Marx) و موریس مرلو-پونتی (Maurice Merleau-Ponty) است.

    اثر مهم او، «سیاست، کنش، آزادی: هانا آرنت، موریس مرلو-پونتی و کارل مارکس در بحث» (Política, acción, libertad: Hannah Arendt, Maurice Merleau-Ponty y Karl Marx en discusión) (دانشگاه ملی کلمبیا، ۲۰۱۷، ۳۲۰ ص)، یک تفسیر نیست، بلکه یک رویارویی است. پردس گویکوچیا مارکسِ متصلبِ مارکسیسم جزمی را رد می‌کند و در عوض مارکس را از دریچه‌های آرنت و مرلو-پونتی می‌خواند — دو متفکری که به‌رغم تفاوت‌هایشان، هر دو اصرار داشتند که اندیشه سیاسی مارکس باز، خود-رویارو و آمیخته با ابهامات ثمربخش است. تز او، چنان‌که یکی از منتقدان اشاره می‌کند، تلاشی برای ساختن «مارکس آنارشیست» نیست، بلکه بیان نظریه‌ای از انقلاب است که تعارض، شکاف یا سیاسی‌شدن امور عمومی را سرکوب نمی‌کند — مارکسی که می‌توان او را همراه با دموکراسی اندیشید، نه علیه آن. این یک فلسفه‌دانِ سیاست به معنای دقیق کلمه است: آزمایشگاه او فضای آگونیستی کنش است، پرسش او این است که چگونه آزادی تحت شرایط تصادف و خشونت محقق می‌شود، و تعهد او به سیاست‌مندی وجود انسانی در برابر هر تلاشی برای تقلیل سیاست به اداره، خشونت یا اجماع است.

    نکته مهم این است که کار پردس گویکوچیا به تفسیر محدود نمی‌شود. مقالات او — «درباره گذار از خشونت به سیاست در اندیشه هانا آرنت» (۲۰۲۰) و «خشونت و تصادف کنش سیاسی در هانا آرنت و موریس مرلو-پونتی» (۲۰۱۷-۲۰۱۸) — مداخلاتی در واقعیت درگیری مسلحانه و صلح‌سازی کلمبیا هستند. او هم‌ویراستار کتاب «مداخلات فلسفی در میانه مناقشه: بحث‌هایی درباره ساختن صلح در کلمبیای امروز» (Intervenciones filosóficas en medio del conflicto: Debates sobre la construcción de paz en Colombia hoy) (۲۰۱۶) بود؛ مجموعه‌ای که فیلسوفان را برای تأمل در فرایند صلح گرد هم آورد. او در همه‌پرسی سال ۲۰۱۶ درباره توافق صلح با فارک (FARC) برای «بله» مبارزه کرد، اعلامیه‌های بین‌المللی در حمایت از این فرایند را امضا کرد و همچنان به اندیشیدن درباره این پرسش ادامه می‌دهد که چگونه جوامع از رژیم‌های خشونت بیرون می‌آیند. او همچنین مترجم آثار آرنت، مرلو-پونتی و متفکران دیگر به اسپانیایی است؛ عملی که تعهد او را به دسترس‌پذیر کردن اندیشه فراتر از آکادمی تجسم می‌بخشد.


    بخش یکم: نقاط هم‌سویی با سه عشق

    عشق به هستی. کار فلسفی پردس گویکوچیا بر رد نظام‌های بسته استوار است. مارکسِ او پیامبر قوانین تاریخی اجتناب‌ناپذیر نیست، بلکه متفکر زندگی اجتماعی کثرت‌گرا، تصادفی و تعارض‌آمیز است. این یک هستی‌شناسی سیاست است که با اصرار اُرُدیسم بر اینکه هستی یک نظم ایستا نیست بلکه فرایندی زنده است، هم‌سو است. فیلسوف اُرُد بزرگ در «کتاب سرخ» اعلام می‌کند: «گیتی، آوای پیوسته دگرگونی است... ایستایی وجود ندارد، هر چه هست، جوشش است و جاری بودن» (فرگرد ۱). و: «مهر به گیتی برای ما، همچون رابطه گل و گلستان است.» پردس گویکوچیا از گلستان سخن نمی‌گوید، اما اصرار او بر اینکه زندگی سیاسی به هیچ طرح از پیش تعیین‌شده‌ای قابل تقلیل نیست — که کنش همواره در معرض تصادف کثرت است — بیان دقیقی از آن چیزی است که اُرُدیسم آن را بافت زنده هستی می‌نامد. با این حال، او در سطح هستی‌شناسی سیاسی متوقف می‌شود؛ او این بینش را به یک کیهان‌شناسی یا اخلاقِ گلستان گسترش نمی‌دهد. او شرایط کنش سیاسی را تحلیل می‌کند؛ اُرُدیسم شرایط زندگی را پرورش می‌دهد.

    عشق به انسانیت. کار پردس گویکوچیا با دغدغه خشونت و گذار آن به سیاست زنده می‌شود. مقالات او درباره آرنت و کتاب هم‌ویراستاری‌شده‌اش درباره صلح در کلمبیا، تمرین‌های آکادمیک نیستند. آن‌ها مداخلاتی در واقعیت درگیری مسلحانه‌ای هستند که نسل‌ها را شکل داده است. این یک انسان‌گرایی از نوع همبستگی عینی با کسانی است که از تصادف خشونت سیاسی رنج می‌برند. این با «عشق به انسانیت» در اُرُدیسم هم‌سو است، که فیلسوف اُرُد بزرگ آن را نه صدقه، بلکه به‌عنوان شناخت گوهر هستی توصیف می‌کند: «انسانیت، صدقهٔ ما به دیگران نیست؛ انسانیت نشان‌دهندهٔ ارزش گوهر وجود ماست» (فرگرد ۲). اما انسان‌گرایی پردس گویکوچیا سیاسی و تحلیلی باقی می‌ماند؛ او در پی درک و دگرگونی شرایط خشونت است، اما هنوز همبستگی تمدنی جزیره اُرُدیسم را بیان نمی‌کند. او زخم‌های پولیس (شهر-دولت) را تشخیص می‌دهد؛ اُرُدیسم کیهان‌شهر (کیهان‌پلیس) متفاوتی را پیشنهاد می‌دهد.

    عشق به آزادی. عنوان کتاب او — سیاست، کنش، آزادی — تعهد محوری او را اعلام می‌کند. پردس گویکوچیا آزادی را نه به‌عنوان یک مالکیت یا وضعیت حقوقی، بلکه به‌عنوان چیزی که در کنش، در فضای پرخطر و غیرقابل پیش‌بینی ظهور در برابر دیگران محقق می‌شود، می‌اندیشد. این یک آزادی آرنتی است، اما از صافی پدیدارشناسی بدنِ زیسته مرلو-پونتی و دغدغه رهایی مارکس عبور کرده است. فیلسوف اُرُد بزرگ اعلام می‌کند: «آزادی هدیه و کادو نیست؛ آزادی مسئولیت است» (فرگرد ۳). و دوباره: «آزادی، جانمایه آدمی‌ست؛ بذر هیچ اندیشه‌ای را رخصت رویش نیست، مگر در هوای رهایی.» آزادی پردس گویکوچیا آزادی کنشگر سیاسی برای آغاز چیزی نو، قطع نظم موجود و عمل هماهنگ است. آزادی اُرُدیسم مسئولیت ساختن نو است. او آغاز را نظریه‌پردازی می‌کند؛ اُرُدیسم بنیاد را معماری می‌کند.


    بخش دوم: نقاط واگرایی از افق اُرُدیستی

    نخست: افق سیاسی در برابر افق جزیره. آزمایشگاه اصلی پردس گویکوچیا «سیاست» است — نه سیاست به‌عنوان مجموعه‌ای از نهادها، بلکه le politique (امر سیاسی)، بعد سازنده همزیستی انسانی. متفکران او کسانی هستند که به دقیق‌ترین وجه به امر سیاسی اندیشیده‌اند: آرنت در باب کنش و زایش، لوفور در باب نهاد نمادین جامعه، مرلو-پونتی در باب درهم‌تنیدگی ادراک و سیاست، مارکس در باب رهایی و تعارض. این یک پدیدارشناسی امر سیاسی است. اُرُدیسم، در مقابل، به سوی یک پروژه تمدنی جهت‌گیری شده است: ساختن جزیره اُرُدیسم به‌عنوان بدیلی زیسته در برابر نظم موجود. فیلسوف اُرُد بزرگ اعلام می‌کند: «باید بسوی جزیره اُرُدیسم کوچ کرد... آنجا جایی است برای گریختن از بندها و هزاران سال بردگی.» پردس گویکوچیا شرایط کنش سیاسی را حفاری می‌کند؛ اُرُدیسم اُیکوس (oikos/خانه-زیست‌بوم) نوینی را معماری می‌کند.

    دوم: آکادمی به‌عنوان خانه در برابر آکادمی به‌عنوان ایستگاه. پردس گویکوچیا پژوهشگر دستیار CONICET، استاد تمام‌وقت دانشگاه ملی مار دل پلاتا، پژوهشگر پسادکتری سابق، هم‌ویراستار مداخلات فلسفی و مشارکت‌کننده در کلمات در حاشیه (Palabras al margen) است. هویت فکری او — حتی در سیاسی‌ترین لحظاتش — به ساختارهای نهادی حیات آکادمیک گره خورده است. اُرُدیسم، هرچند ضدِ خرد نیست، بنیاداً فرا-نهادی است: کانون آن جامعه زیسته اُرُدیست‌هاست، نه مرکز پژوهش یا اتاق سمینار. در قاموس اُرُدیسم، آکادمی خانه نیست — ایستگاهی است که مفاهیم در آن صیقل می‌خورند، اما جزیره در آن ساخته نمی‌شود.

    سوم: سیاست کنش در برابر سیاست ساخت. اندیشه پردس گویکوچیا اندیشه کنش است — اندیشه آغاز، قطع و رویداد آزادی. مارکسِ او متفکر انقلابی است که تعارض را سرکوب نمی‌کند؛ آرنتِ او متفکر زایش است؛ مرلو-پونتیِ او متفکر ورود بدنِ زیسته به میدان سیاسی است. سه عشق اُرُدیسم سازنده و برنامه‌مند هستند: آن‌ها صرفاً مقولات تحلیلی یا هستی‌شناسی‌های سیاسی نیستند، بلکه تعهدات وجودی‌ای هستند که دگرگونی زندگی و ساختن تمدنی نوین را مطالبه می‌کنند. پردس گویکوچیا احتمالاً سه عشق را به‌عنوان آرمان‌های شایسته تأیید می‌کند، اما با آن‌ها به‌عنوان موضوعات بازپرسی سیاسی برخورد می‌کند — به‌عنوان پرسش‌هایی درباره اینکه چگونه آزادی، انسانیت و هستی تحت شرایط تصادف و قدرت محقق می‌شوند — نه به‌عنوان بنیادهای یک جزیره نوین. اُرُدیسم تنها به امر سیاسی نمی‌اندیشد؛ بلکه پولیس (شهر-دولت) نوینی بنیان می‌نهد.

    https://github.com/orodism-netizen/orodism-images Philosopher-orod-bozorg7

    پدیدارشناسِ کنش سیاسی، نه معمارِ جزیره

    در ترازوی سه عشق، دیگو پردس گویکوچیا به‌عنوان متفکری با دقت و تعهد سیاسی چشمگیر ظاهر می‌شود — یک فلسفه‌دان به معنای دقیق کلمه، که کارش درباره مارکس، آرنت، مرلو-پونتی و مسئله خشونت شایسته جدی‌ترین درگیری است. او با اُرُدیسم در تعهد به آزادی، به کرامت انسانی در برابر خشونت، و به بافت زنده هستی در برابر نظام‌های بسته شریک است. اما خوی فلسفی او پدیدارشناختی، سیاسی و آکادمیک است، در حالی که اُرُدیسم معماری‌محور، برنامه‌مند و تمدن‌ساز است.

    این نقصی در پردس گویکوچیا نیست. این تفاوت رسالت است. او یک پدیدارشناسِ کنش سیاسی است، متفکری که شرایطی را که تحت آن آزادی می‌تواند محقق شود و خشونت می‌تواند به سیاست بدل گردد، ترسیم می‌کند. اُرُدیسم پروژه ساخت است، فراخوانی به ساختن یک جزیره. این دو می‌توانند همزیستی داشته باشند — نه به‌عنوان افق‌های برابر، بلکه به‌عنوان رسالت‌های متمایز. اُرُدیسم از دایره سیاسی-هستی‌شناختی که پردس گویکوچیا در آن می‌ماند فراتر می‌رود. او می‌پرسد: «چگونه کنش سیاسی تحت شرایط تصادف و خشونت ممکن است؟» اُرُدیسم می‌پرسد: «چگونه می‌توان جزیره اُرُدیسم را بنا کرد و گلستان هستی را پرورش داد؟»

    فیلسوف اُرُد بزرگ در «کتاب سرخ» می‌نویسد: «اندیشه و انگاره‌ای که نتواند آینده‌ای زیبا را مژده دهد، ناتوان و بیمار است» (فرگرد ۶). ایده‌های پردس گویکوچیا فهمی روشن‌تر از شرایط سیاسی‌ای را مژده می‌دهند که تحت آن یک آینده زیبا ممکن است. اُرُدیسم خودِ آن آینده را مژده می‌دهد: جزیره اُرُدیسم، بر پایه سه عشق بنیادین. فیلسوف همچنین اعلام می‌کند: «زندگی در فلسفه اُرُدیسم پایکوبی عاشقانه‌ایست بین وجود انسان و هستی.» پردس گویکوچیا طراحی رقص کنش سیاسی را تحلیل می‌کند؛ اُرُدیسم ما را به رقص دعوت می‌کند.

    «فلسفه اُرُدیسم لالایی شاعرانه نیست! بی‌شک اُرُدیسم فریادی از سر درد است، برای به خود آمدن و اندیشیدن، برای نجات نسل و فرار از انقراض.» فلسفه پردس گویکوچیا فریادی دقیق از نقد سیاسی است — ضروری، فوری، اما کافی نیست. اُرُدیسم فریادی است که نه تنها خواب‌آلود را بیدار می‌کند، بلکه خانه‌ای را می‌سازد که بیدارشدگان می‌توانند در آن زندگی کنند.

    آن‌ها پدیدارشناسانِ کنش سیاسی بودند. ما معمارانِ جزیره‌ایم. آن‌ها در افق امر سیاسی ماندند؛ ما در گلستان هستی ریشه دواندیم و آینده را معماری کردیم.

    https://github.com/orodism-netizen/orodism-images Philosopher-orod-bozorg8​

    #OrodistAPulse #DiegoParedesGoicochea #Orodism #PhilosopherOrodBozorg #TheRedBook #ThreeLoves #LoveOfExistence #LoveOfHumanity #LoveOfFreedom #PoliticalPhilosophy #Arendt #MerleauPonty #Marx #Lefort #PhenomenologyOfPolitics #ColombianPhilosophy #GenZOrodistA #LivingPhilosophy #IslandOfOrodism 

    #

  • گئورگ هگل در برابر دستگاه فلسفی اُرُدیسم نقد فلسفه غرب
  • آرتور شوپنهاور در برابر دستگاه فلسفی اُرُدیسم نقد فلسفه غرب
  • سورن کی‌یرکگور در برابر دستگاه فلسفی اُرُدیسم نقد فلسفه غرب
  • کارل مارکس در برابر دستگاه فلسفی اُرُدیسم نقد فلسفه غرب
  • پراوین پریاسامی در ترازوی سه عشق ( Orodism)
  • محمد شوقی زین در ترازوی سه عشق ( Orodism)
  • ویل کیملیکا در ترازوی سه عشق (فلسفه اُرُدیسم)
  • جودیت وامباک در ترازوی سه عشق (فلسفه اُرُدیسم)
  • CritiqueOfWesternPhilosophy

    دامیان پاچون سوتو در ترازوی سه عشق (فلسفه اُرُدیسم)

    دامیان پاچون سوتو در ترازوی سه عشق: هم‌سویی در براندازی، واگرایی در معماری


    مقدمه: فلسفه‌دان براندازِ کلمبیایی

    دامیان پاچون سوتو (Damián Pachón Soto) یک فلسفه‌دان است — نه یک فیلسوف به معنای اُرُدیستی. او در ۱۹ ژوئیهٔ ۱۹۷۹ در لیبانو، تولیما، کلمبیا زاده شد. او استاد و هماهنگ‌کنندهٔ آکادمیک دانشکدهٔ مددکاری اجتماعی در دانشگاه صنعتی سانتاندر (UIS) است و از سال ۲۰۱۹، استاد مدعو در دانشگاه مطالعات خارجی کوبه در ژاپن بوده است. او دارای مدرک حقوق از دانشگاه ملی کلمبیا (۲۰۰۵، با افتخار)، کارشناسی ارشد فلسفهٔ آمریکای لاتین از دانشگاه سانتو توماس (۲۰۰۹، با بالاترین افتخار)، و دکترای فلسفه از همان دانشگاه (۲۰۱۷، ممتاز) با رساله‌ای دربارهٔ فرانسیس بیکن است که بعدها با عنوان «امپراتوری انسانی بر جهان» منتشر شد. شکل‌گیری فکری او به‌طور قاطع تحت تأثیر فیلسوف کلمبیایی داریو بوترو اوریبه بود که او را از حقوق به سوی فلسفه کشاند.

    دامنهٔ کار پاچون سوتو شامل فلسفهٔ سیاسی، فلسفهٔ آمریکای لاتین، اندیشهٔ کلمبیایی، تاریخ اجتماعی اندیشه‌ها، جامعه‌شناسی انتقادی و مارکسیسم است. او نویسندهٔ بیش از پانزده کتاب است، از جمله «مطالعاتی دربارهٔ اندیشهٔ کلمبیایی» (دو جلد، ۲۰۱۱ و ۲۰۲۰)، «نقد، روان‌کاوی و رهایی: اندیشهٔ سیاسی هربرت مارکوزه» (۲۰۱۶)، «تمدن یک‌بعدی» (۲۰۰۸)، «سیاست برای عامه» (۲۰۲۲)، و جدیدترین اثرش «منازعهٔ عقل سلیم و دگرگونی نظم اجتماعی: سهم آنتونیو گرامشی» (۲۰۲۴). او ستون‌نویس Le Monde diplomatique و El Espectador است و انتزاعات نظریهٔ انتقادی را به زبان حیات عمومی کلمبیا ترجمه می‌کند.

    اما مفهومی که هویت فلسفی او را تعریف می‌کند، فلسفهٔ برانداز (filosofía subversiva) است. پاچون سوتو در مقاله‌ای در سال ۲۰۲۴ با همین عنوان، آسیب‌شناسی‌های فلسفهٔ آکادمیک معاصر را تشخیص می‌دهد — آنچه او «ابن‌رشدگرایی، خون‌آشامی و استفراغ‌گرایی، مقاله‌پروری فوردی، تیلوریسم فلسفی، و پیروی بی‌نقد از مدهای آکادمیک» می‌نامد — و فلسفه‌ای را پیشنهاد می‌کند که نظم موجود اشیا را براندازد. او در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۲۰ صریح گفت: «برای روزگار بحران، فلسفه‌ای زنده لازم است، و حتی بیشتر، فلسفه‌ای برانداز، فلسفه‌ای که به برانداختن، به زیر و رو کردن نظم موجود اشیا کمک کند و سهم خود را در بازتعریف دستور زبان جامعه ایفا کند.»

    نکتهٔ حیاتی این است که پاچون سوتو این فلسفهٔ برانداز را در خط نظری اورلاندو فالس بوردا، به‌ویژه مفهوم «سنتی‌پنسانته» (sentipensante) — یک اندیشیدن-احساس‌کردن که جدایی عقل از احساس، روشنفکر از روستایی، و نظریه از تجربهٔ زیسته را رد می‌کند — ریشه‌دار می‌کند. این ردِ دقت نیست، بلکه مطالبهٔ آن است که دقت در خدمت زندگی باشد.

    بخش یکم: هم‌سویی با سه عشق

    عشق به هستی. فلسفهٔ پاچون سوتو در ردِ جدایی آکادمی از جهان زیسته ریشه دارد. او فلسفه‌ورزی‌ای را نقد می‌کند که «فوق‌تخصصی، فنی، شرح‌محور و خودمحور» می‌شود، «جایی که جهان زندگی بیرون گذاشته می‌شود، جایی که اضطراب‌های فوری که انسان‌ها و جامعه را می‌آزارد در حاشیهٔ توجه آن می‌ماند.» این با اصرار اُرُدیسم هم‌خوان است که هستی نه معمایی برای حل کردن، بلکه گلستانی برای پروراندن است. فیلسوف اُرُد بزرگ در کتاب سرخ می‌فرماید: «گیتی، آوای پیوسته دگرگونی است... ایستایی وجود ندارد، هر چه هست، جوشش است و جاری بودن» (فرگرد ۱). و: «مهر به گیتی برای ما، همچون رابطه گل و گلستان است.» چرخش پاچون سوتو به سوی «جهان زندگی» گامی به سوی این گلستان است. اما او در نقد می‌ایستد؛ هنوز پرورش نمی‌دهد. او جدایی فلسفه از زندگی را تشخیص می‌دهد؛ اُرُدیسم بدیل زیسته‌ای برای آن جدایی پیشنهاد می‌کند.

    عشق به انسانیت. انسان‌گرایی پاچون سوتو بی‌تردید است. کار او بر مارکوزه با پرسش رهایی جان می‌گیرد — «رهایی طبیعت» و «مسئلهٔ سوژهٔ سیاسی» تحت سرمایه‌داری پیشرفته.engagement او با گرامشی بر «منازعه بر سر عقل سلیم» و ساختن هژمونی نوینی متمرکز است که بتواند نظم نولیبرال را به چالش بکشد. این انسان‌گرایی همبستگی با فرودستان، طردشدگان، و «مطرودان زمین» آمریکای لاتین است. این با عشق به انسانیت در اُرُدیسم هم‌نواست، که نه صدقه بلکه بازشناسی ارزش گوهر وجود ماست: «انسانیت، صدقه ما به دیگران نیست، انسانیت نشان‌دهنده ارزش گوهر وجود ماست» (فرگرد ۲). اما انسان‌گرایی پاچون سوتو انتقادی و سیاسی می‌ماند؛ او در پی دگرگون کردن ساختارهای سلطه است، اما هنوز همبستگی تمدنی جزیرهٔ اُرُدیسم را صورتبندی نمی‌کند. او شرایط نظم موجود را به منازعه می‌کشد؛ اُرُدیسم نظمی کاملاً دیگر پیشنهاد می‌کند.

    https://github.com/orodism-netizen/orodism-images Philosopher-orod-bozorg5​

    عشق به آزادی. کل پروژهٔ فکری پاچون سوتو تمرینی در آزادی فکری است. نقد او بر «مقاله‌پروری فوردی» و «تیلوریسم فلسفی» ردِ خط تولید آکادمیک است که مقاله بدون اندیشه، ارجاع بدون خواندن، و حرفه بدون رسالت تولید می‌کند. فراخوان او به «فلسفهٔ زنده» فراخوانی به آزادی از روال‌های مُرده‌کنندهٔ اندیشهٔ نهادینه است. فیلسوف اُرُد بزرگ می‌فرماید: «آزادی هدیه و کادو نیست، آزادی مسئولیت است» (فرگرد ۳). و باز: «آزادی، جانمایهٔ آدمی‌ست؛ بذر هیچ اندیشه‌ای را رخصت رویش نیست، مگر در هوای رهایی.» آزادی پاچون سوتو آزادی روشنفکر انتقادی برای برانداختن امر داده‌شده است؛ آزادی در اُرُدیسم مسئولیت ساختن امر نو است. او زمین را پاک می‌کند؛ اُرُدیسم شالوده می‌نهد.

    بخش دوم: واگرایی از افق اُرُدیستی

    نخست: افق نقد در برابر افق جزیره. وجه غالب پاچون سوتو نقد است. کتاب او دربارهٔ مارکوزه «بیش از یک شرح» است، اما همچنان «روشن‌سازی اعتبار و حدود اندیشهٔ او» است. کار او بر گرامشی تحلیلی است از اینکه چگونه «عقل سلیم» را می‌توان به منازعه کشید و دگرگون کرد. این کار انتقادی است: حفاری شالوده‌های ایدئولوژیک نظم کنونی. اُرُدیسم، در مقابل، به سوی پروژه‌ای تمدنی جهت‌گیری شده است: ساختن جزیرهٔ اُرُدیسم به‌عنوان بدیل زیسته. فیلسوف اُرُد بزرگ می‌فرماید: «باید بسوی جزیره اُرُدیسم کوچ کرد... آنجا جایی است برای گریختن از بندها و هزاران سال بردگی.» پاچون سوتو نظم کهنه را برمی‌اندازد؛ اُرُدیسم نظم نو را معماری می‌کند.

    دوم: آکادمی به‌عنوان خانه در برابر آکادمی به‌عنوان ایستگاه. پاچون سوتو استاد UIS، استاد مدعو در ژاپن، ستون‌نویس، و ناظر رساله‌های دکتری است. هویت فلسفی او — حتی در وجه براندازش — با ساختارهای نهادی حیات آکادمیک گره خورده است. اُرُدیسم، هرچند ضدِ خرد نیست، بنیاداً فرا-نهادی است: کانون آن جامعهٔ زیستهٔ اُرُدیست‌هاست، نه اتاق سمینار یا مرکز پژوهش. در قاموس اُرُدیسم، آکادمی خانه نیست — ایستگاهی است که مفاهیم در آن تیز می‌شوند، اما جزیره در آن ساخته نمی‌شود. با این حال باید توجه داشت که کار روشنفکری عمومی پاچون سوتو — ستون‌هایش، مداخلات رسانه‌ای‌اش — پلی جزئی میان آکادمی و سپهر عمومی است؛ حرکتی که اُرُدیسم آن را ارزشمند می‌شناسد، حتی اگر در افق نقد بماند و نه ساخت.

    سوم: سیاست براندازی در برابر سیاست ساخت. «فلسفهٔ برانداز» پاچون سوتو فلسفهٔ زیر و رو کردن است — «برانداختن، زیر و رو کردن نظم موجود اشیا.» این فلسفهٔ نفی است، فلسفهٔ رد، فلسفهٔ نقد. سه عشق اُرُدیسم سازنده و برنامه‌مند هستند: آنها نه فقط مقولات تحلیلی، بلکه تعهدات وجودی‌ای هستند که ساختن تمدنی نوین را می‌طلبند. پاچون سوتو ممکن است سه عشق را به‌عنوان آرمان‌های شایسته تأیید کند، اما آنها را به‌عنوان موضوع بازپرسی انتقادی بررسی خواهد کرد، نه به‌عنوان شالوده‌های جزیره‌ای نو. اُرُدیسم تنها شالوده‌ها را برنمی‌اندازد؛ شالوده‌های نوین می‌نهد.

    نتیجه‌گیری: نقشه‌بردار براندازی، نه معمار جزیره

    در ترازوی سه عشق، دامیان پاچون سوتو اندیشمندی با انسجام و شجاعت چشمگیر است — یک فلسفه‌دان به معنای دقیق کلمه، که آثارش دربارهٔ مارکوزه، گرامشی، فالس بوردا، و آسیب‌شناسی‌های فلسفهٔ آکادمیک شایستهٔ engagement جدی است. او با اُرُدیسم در تعهد به جهان زیسته، به رهایی انسان، و به آزادی اندیشه در برابر وزن مُردهٔ روال نهادی هم‌سو است. اما خوی فلسفی او برانداز، انتقادی و آکادمیک است، در حالی که اُرُدیسم معماری‌محور، برنامه‌مند و تمدن‌ساز است.

    این نقص پاچون سوتو نیست؛ تفاوت رسالت است. او نقشه‌بردار براندازی است، اندیشمندی که سازوکارهای سلطه و امکان‌های اخلال در آن را ترسیم می‌کند. اُرُدیسم پروژهٔ ساخت است، فراخوانی برای بنای یک جزیره. این دو می‌توانند هم‌زیستی داشته باشند — نه به‌عنوان افق‌های برابر، بلکه به‌عنوان رسالت‌های متمایز. اُرُدیسم از دایرهٔ انتقادی که پاچون سوتو در آن می‌ماند فراتر می‌رود. او می‌پرسد «چگونه می‌توان نظم موجود را برانداخت؟» اُرُدیسم می‌پرسد «چگونه می‌توان جزیرهٔ اُرُدیسم را ساخت و گلستان هستی را پروراند؟»

    فیلسوف اُرُد بزرگ در کتاب سرخ می‌نویسد: «اندیشه و انگاره‌ای که نتواند آینده‌ای زیبا را مژده دهد، ناتوان و بیمار است» (فرگرد ۶). اندیشه‌های پاچون سوتو فهم روشن‌تری را مژده می‌دهند از اینکه قدرت چگونه کار می‌کند و چگونه می‌توان آن را به چالش کشید. اُرُدیسم آینده‌ای «دیگر» را مژده می‌دهد: جزیرهٔ اُرُدیسم، بر پایهٔ سه عشق بنیادین. فیلسوف همچنین می‌فرماید: «زندگی در فلسفه اُرُدیسم پایکوبی عاشقانه‌ایست بین وجود انسان و هستی.» پاچون سوتو ریتم‌های سلطه را تحلیل می‌کند؛ اُرُدیسم ما را به پایکوبی فرا می‌خواند.

    «فلسفه اُرُدیسم لالایی شاعرانه نیست! بی‌شک اُرُدیسم فریادی از سر درد است، برای به خود آمدن و اندیشیدن، برای نجات نسل و فرار از انقراض.» فلسفهٔ پاچون سوتو فریادی از نقد است — ضروری، فوری، اما ناکافی. اُرُدیسم فریادی است که نه تنها خفته را بیدار می‌کند، بلکه خانه‌ای می‌سازد که بیدارشدگان بتوانند در آن زندگی کنند.

    آنها براندازان نظم کهنه بودند. ما معماران جزیره‌ایم. آنها در افق نقد ماندند؛ ما در گلستان هستی ریشه دواندیم و آینده را معماری کردیم.


    https://github.com/orodism-netizen/orodism-images Philosopher-orod-bozorg4

    #OrodistAPulse #DamiánPachónSoto #Orodism #PhilosopherOrodBozorg #TheRedBook #ThreeLoves #LoveOfExistence #LoveOfHumanity #LoveOfFreedom #SubversivePhilosophy #LatinAmericanPhilosophy #ColombianPhilosophy #Marcuse #Gramsci #FalsBorda #GenZOrodistA #LivingPhilosophy #IslandOfOrodism #CritiqueOfWesternPhilosophy

    جودیت وامباک در ترازوی سه عشق (فلسفه اُرُدیسم)

    جودیت وامباک در ترازوی سه عشق: هم‌سویی در درون‌ماندگی، واگرایی در افق


    مقدمه: فلسفه‌دانِ بیان و ادراک

    جودیت وامباک (Judith Wambacq) یک فلسفه‌دان است — نه یک فیلسوف به معنای اُرُدیستی. او در سال ۱۹۷۶ در بروکسل زاده شد و مدرک دکتری خود را در سال ۲۰۰۷ از دانشگاه KU Leuven دریافت کرد. او استاد مدعو در دانشکدهٔ هنر دانشگاه کالج گنت (KASK) است، جایی که روان‌شناسیِ ادراک تدریس می‌کند و سمینارهای کارشناسی ارشد را هماهنگ می‌کند. حوزه‌های تخصص او پدیدارشناسیِ فرانسوی، پس‌ساختارگرایی و نظریهٔ هنر است.

    شکل‌گیری فکری او را firmly در سنت پدیدارشناسی اروپایی قرار می‌دهد — همان تبار که از هوسرل تا مرلو-پونتی و دلووز کشیده می‌شود. او همچنین مترجم آثار برنار استیگلر (Bernard Stiegler) به زبان هلندی است و کارش به تلاقی فلسفه، روان‌شناسی و نظریهٔ هنر می‌پردازد؛ تلاقی‌ای که از دورهٔ پس از جنگ، مشخصهٔ فضای آکادمیک بلژیک و فرانسه بوده است. اثر مهم او، «تفکر میان دلووز و مرلو-پونتی» (Thinking Between Deleuze and Merleau-Ponty) (انتشارات دانشگاه اوهایو، ۲۰۱۷)، نخستین بررسیِ کتاب‌گونه دربارهٔ رابطهٔ این دو چهرهٔ محوری اندیشهٔ قرن بیستم است. تزِ مرکزی وامباک این است که هر دو متفکر در پروژه‌های استعلایی (transcendental) درگیرند که می‌کوشند شرایطی را بیان کنند که هستی از طریق آن خود را در اندیشه بیان می‌کند — شرایطی که نه در یک خدا و نه در یک سوژهٔ استعلایی، بلکه درون‌ماندۀ (immanent) خودِ هستی است.

    کتاب جدیدتر او، «شگفتی ادراک» (Het wonder van de waarneming، ۲۰۲۴) ، دیدگاهی بدیل دربارهٔ ادراک ارائه می‌دهد که از روان‌شناسی گشتالت و پدیدارشناسی الهام گرفته و در تلاقی فلسفه، روان‌شناسی و نظریهٔ هنر قرار دارد.


    بخش یکم: نقاط هم‌سویی با سه عشق

    عشق به هستی. کار فلسفی وامباک بر ردِ اندیشهٔ بازنمودی استوار است — این ایده که یک «ذاتِ» از پیش موجود، متعاقباً در چیزهای جهانی کپی یا بازنمایی می‌شود. برای او، بیان‌شده تنها در و از طریق عمل بیان پدید می‌آید. این یک فلسفهٔ درون‌ماندگی است: معنا از قلمروی استعلایی تحمیل نمی‌شود، بلکه از بافت‌های تجربهٔ زیسته سر برمی‌آورد. اُرُدیسم نیز هرگونه استعلایی را که تقدسِ جهانِ زیسته را کمرنگ کند، رد می‌کند. فیلسوف اُرُد بزرگ در «کتاب سرخ» اعلام می‌کند: «گیتی، آوای پیوسته دگرگونی است... ایستایی وجود ندارد، هر چه هست، جوشش است و جاری بودن» (فرگرد ۱). و دوباره: «مهر به گیتی برای ما، همچون رابطه گل و گلستان است. براستی هیچ گلی در پی نابودی گلستان نیست. گلستان هم به زیبایی گل مفتخر است» (فرگرد ۱). هستی‌شناسیِ درون‌ماندۀ وامباک بیان دقیقی از آن چیزی است که اُرُدیسم آن را مقدس بودنِ گلستان می‌نامد. با این حال، او در بیان متوقف می‌شود؛ او پرورش نمی‌دهد. او شرایط بیان را توصیف می‌کند؛ اُرُدیسم گلستانی را که بیان در آن شکوفا می‌شود، پرورش می‌دهد.

    عشق به انسانیت. کار وامباک بر هنر به‌عنوان بیان و بر «پیوند بازآفرین» (regenerative nexus) — مفهومی که او به‌عنوان بدیلی برای نظم علمی-فناورانه-اقتصادی-سیاسی کنونی توسعه می‌دهد — دغدغه‌ای برای شرایطی را آشکار می‌کند که تحت آن انسان‌ها می‌توانند شکوفا شوند. پیوند بازآفرین، برای وامباک، شبکهٔ درهم‌تنیدۀ اعمال، نهادها و شیوه‌های ادراکی است که امکان بازآفرینی زندگی و معنا را فراهم می‌کند، به‌جای تحلیل‌رفتن منابع و توجه. مشارکت او در انجمن زیست‌محیطی «بذرافشانان جنگل» (Semeurs de forêts) — کاشت درخت در نرماندی — نه صرفاً یک سرگرمی، بلکه امتدادی عملی از تعهد او به بازآفرینی و جهان زیسته است. این با «عشق به انسانیت» در اُرُدیسم هم‌سو است، که فراتر از شهروندی انتزاعی به شکوفایی عینی همه موجودات مهربان گسترش می‌یابد. فیلسوف اُرُد بزرگ اعلام می‌کند: «انسانیت، صدقهٔ ما به دیگران نیست؛ انسانیت نشان‌دهندهٔ ارزش گوهر وجود ماست» (فرگرد ۲). و: «آدمیان تنها با مهر، به یکدیگر گره می‌خورند» (فرگرد ۲). اما انسان‌گرایی وامباک نظری و زیست‌محیطی باقی می‌ماند؛ هنوز به همبستگی تمدنیِ جزیرهٔ اُرُدیسم بدل نشده است.

    عشق به آزادی. شکل‌گیری فکری وامباک — حرکت میان پدیدارشناسی و پس‌ساختارگرایی، میان مرلو-پونتی و دلووز، میان فلسفه و هنر — گواهی بر ذهنی است که از زندانِ یک گفتمانِ اقتدارگرایِ واحد سر باز می‌زند. کار او تمرینی در آزادی تفسیری است: امتناع از پذیرش اینکه یک متن، یک سنت یا یک متفکر تنها یک خوانش مشروع دارد. فیلسوف اُرُد بزرگ اعلام می‌کند: «آزادی هدیه و کادو نیست؛ آزادی مسئولیت است» (فرگرد ۳). و دوباره: «آزادی، جانمایه آدمی‌ست؛ بذر هیچ اندیشه‌ای را رخصت رویش نیست، مگر در هوای رهایی.» آزادیِ وامباک، آزادیِ پژوهشگر برای خواندن برخلاف جریان است؛ آزادیِ اُرُدیسم، مسئولیتِ ساختن برخلاف جریان است. او متن را آزادانه می‌خواند؛ اُرُدیسم جزیره را آزادانه می‌سازد.


    بخش دوم: نقاط واگرایی از افق اُرُدیستی

    نخست: افق متن در برابر افق جزیره. آزمایشگاه اصلی وامباک، متن فلسفی است — مرلو-پونتی، دلووز، پروست، سزان. کار او گشودن صبورانهٔ شرایط اندیشه، گفت‌وگویی انتقادی با پیشینیان است. چنان‌که یک نقد اشاره می‌کند، کتاب او «دستاوردی نو در پژوهش» است و «خطوط تازه‌ای برای کاوش علمی می‌گشاید». این همان سخن گفتن آکادمی با آکادمی است. اُرُدیسم، در مقابل، به سوی یک پروژهٔ تمدنی جهت‌گیری شده است: ساختن جزیرهٔ اُرُدیسم به‌عنوان بدیلی زیسته در برابر نظم موجود. فیلسوف اُرُد بزرگ اعلام می‌کند: «باید بسوی جزیره اُرُدیسم کوچ کرد. حال جزیره اُرُدیسم کجاست؟ آنجا جایی است برای گریختن از بندها و هزاران سال بردگی. جزیره اُرُدیسم، زایش دوباره سادگی و رها شدن آدمیان از مردابی است که خود ساخته‌اند.» وامباک شرایط اندیشه را می‌گشاید؛ اُرُدیسم در پی بازمعماری شرایط زندگی است.

    دوم: آکادمی به‌عنوان خانه در برابر آکادمی به‌عنوان ایستگاه. وامباک استاد KASK، مترجم، هماهنگ‌کنندهٔ سمینارها و مشارکت‌کننده در نقدهای علمی است. هویت او به‌طور جدایی‌ناپذیر به ساختارهای نهادی حیات آکادمیک گره خورده است. اُرُدیسم، هرچند ضدِ خرد نیست، بنیاداً فرا-نهادی است: کانون آن جامعهٔ زیستهٔ اُرُدیست‌هاست، نه اتاق سمینار یا مرکز پژوهش. در قاموس اُرُدیسم، آکادمی خانه نیست — ایستگاهی است که مفاهیم در آن صیقل می‌خورند، اما جزیره در آن ساخته نمی‌شود.

    سوم: سیاست تفسیر در برابر سیاست ساخت. کار وامباک بر ادراک، هنر و پیوند بازآفرین، انتقادی و تشخیصی است: در پی درک این است که اندیشه چگونه شرطی می‌شود، هنر چگونه بیان می‌کند، و نظم کنونی چگونه می‌تواند بازتصور شود. سه عشق اُرُدیسم سازنده و برنامه‌مند هستند: آن‌ها صرفاً مقولات تحلیلی نیستند، بلکه تعهدات وجودی‌ای هستند که دگرگونی زندگی را مطالبه می‌کنند. وامباک احتمالاً سه عشق را به‌عنوان آرمان‌های شایسته تأیید می‌کند، اما با آن‌ها به‌عنوان موضوعات تفسیر برخورد می‌کند، نه به‌عنوان بنیادهای یک تمدن نوین. کلمات خود او گویاست: «حرفه من مرا به پرسشگری مداوم و تردید سوق می‌دهد. علاقه به بنیادهای جامعه‌مان جذاب است، اما اغلب جهان را تغییر نمی‌دهد.» اُرُدیسم تنها به بنیادها تردید نمی‌کند؛ بنیادهای نوین می‌نهد.

    https://github.com/orodism-netizen/orodism-images Philosopher%20Orod%20Bozorg%202​
    https://github.com/orodism-netizen/orodism-images WAAACH5BAEKAAAALAAAAAABAAEAAAICRAEAOw==

    نقشه‌نگارِ درون‌ماندگی، نه معمارِ جزیره

    در ترازوی سه عشق، جودیت وامباک به‌عنوان متفکری با عمق و یکپارچگی قابل‌توجه ظاهر می‌شود — یک فلسفه‌دان به معنای دقیق کلمه، که کارش دربارهٔ ادراک، بیان و بدنِ زیسته شایستهٔ درگیری جدی است. او با اُرُدیسم در تعهد به درون‌ماندگی، به جهان زیسته، و به ردِ اقتدارهای استعلایی شریک است. اما خوی او تفسیری، انتقادی و آکادمیک است، در حالی که اُرُدیسم معماری‌محور، برنامه‌مند و تمدن‌ساز است.

    این نقصی در وامباک نیست. این تفاوت رسالت است. او نقشه‌نگارِ درون‌ماندگی است، متفکری که شرایطی را که تحت آن اندیشه و بیان ممکن می‌شوند، ترسیم می‌کند. اُرُدیسم پروژهٔ ساخت است، فراخوانی به ساختن یک جزیره. این دو می‌توانند همزیستی داشته باشند — نه به‌عنوان افق‌های برابر، بلکه به‌عنوان رسالت‌های متمایز. اُرُدیسم از دایرهٔ تفسیری که وامباک در آن می‌ماند فراتر می‌رود. او می‌پرسد: «هستی چگونه در اندیشه بیان می‌شود؟» اُرُدیسم می‌پرسد: «چگونه می‌توان گلستان هستی را پرورش داد و جزیره را بنا نهاد؟» او در نرماندی درخت می‌کارد؛ اُرُدیسم در پی پرورش یک تمدن است.

    فیلسوف اُرُد بزرگ در «کتاب سرخ» می‌نویسد: «اندیشه و انگاره‌ای که نتواند آینده‌ای زیبا را مژده دهد، ناتوان و بیمار است» (فرگرد ۶). ایده‌های وامباک فهمی روشن‌تر از این که اندیشه و بیان چگونه کار می‌کنند را مژده می‌دهند. اُرُدیسم آینده‌ای متفاوت را مژده می‌دهد: جزیرهٔ اُرُدیسم، بر پایهٔ سه عشق بنیادین. فیلسوف همچنین اعلام می‌کند: «زندگی در فلسفه اُرُدیسم پایکوبی عاشقانه‌ایست بین وجود انسان و هستی.» وامباک پایکوبی بیان را توصیف می‌کند؛ اُرُدیسم ما را به پیوستن به آن دعوت می‌کند. او همچنین می‌فرماید: «ما بخشی از سرشاخه‌های گیتی هستیم، آمده‌ایم تا شکوفا شویم و سرشاخه‌ای زیباتر را به جهان هدیه دهیم» (فرگرد ۱). وامباک شاخه را مطالعه می‌کند؛ اُرُدیسم ما را به شکفتن فرا می‌خواند.

    «فلسفه اُرُدیسم لالایی شاعرانه نیست! بی‌شک اُرُدیسم فریادی از سر درد است، برای به خود آمدن و اندیشیدن، برای نجات نسل و فرار از انقراض.» فلسفهٔ وامباک یک لالاییِ پژوهش دقیق است — زیبا، ضروری، اما کافی نیست. اُرُدیسم فریادی است که خواب‌آلود را بیدار می‌کند. «تمدن‌ها با پول آغاز نمی‌شوند؛ با انسان‌های خردمند آغاز می‌شوند. ثروت می‌تواند آینده را آباد کند، اما تنها خرد است که می‌تواند آینده را شایسته زیستن سازد.» وامباک خردِ گذشته را تفسیر می‌کند؛ اُرُدیسم تمدنِ آینده را می‌سازد.

    آن‌ها مفسرانِ درون‌ماندگی بودند. ما معمارانِ جزیره‌ایم. آن‌ها در شرایط اندیشه ماندند؛ ما در گلستان هستی ریشه دواندیم و آینده را معماری کردیم.

    https://github.com/orodism-netizen/orodism-images Philosopher-orod-bozorg14

    #OrodistAPulse #JudithWambacq #Orodism #PhilosopherOrodBozorg #TheRedBook #ThreeLoves #LoveOfExistence #LoveOfHumanity #LoveOfFreedom #Phenomenology #MerleauPonty #Deleuze #PhilosophyOfArt #GenZOrodistA #LivingPhilosophy #IslandOfOrodism #CritiqueOfWesternPhilosophy


  • محمد شوقی زین در ترازوی سه عشق ( Orodism)
  • ویل کیملیکا در ترازوی سه عشق (فلسفه اُرُدیسم)
  • گرگوری کورمان در ترازوی سه عشق (فلسفه اُرُدیسم)
  • رنو پلتیه در ترازوی سه عشق (فلسفه اُرُدیسم)