فلسفه اُرُدیسم و فیلسوف اُرُد بزرگ

☀️ وبسایتی برای دوستداران فلسفه اُرُدیسم ☀️ زیر نظر : لیلا صادق زاده

فلسفه اُرُدیسم و فیلسوف اُرُد بزرگ

☀️ وبسایتی برای دوستداران فلسفه اُرُدیسم ☀️ زیر نظر : لیلا صادق زاده

حکیم ارد بزرگ در بستر بیماری


http://s6.picofile.com/file/8182493792/bozorg_shirvan_700.jpg


طبق خبرهای رسیده حکیم ارد بزرگ از 23 اسفند 1393 به مرور دچار ضعف جسمانی شده و در نهایت از 20 فروردین ماه تحت نظر پزشک قرار گرفته و پیگیر معالجات و آزمایش های گوناگون پزشکی شده اند .

به مرور شما را در جریان اوضاع جسمانی بزرگترین فیلسوف تاریخ ایران قرار خواهیم داد .





در ادامه نظرات خانم مریم خورشیدی مدیر وبلاگ خورشید خاموش که در این مورد نوشته شده است تقدیم می گردد :

نوشته: مریم خورشیدی

حکیم ارد بزرگ چه چهره آرامی دارند
حتی بر تخت بیمارستان هم از چشمان بسته شان می شود پند و اندرز گرفت
می توان خورشید را نظاره کرد
فیلسوف مهر، با درد تو ما هم دردمندیم
با اندوه تو ما هم غمگینیم
فیلسوف عزیزمان برخیز

(( در همه دور زمان، ایکه نظیر تو نیست
مهر جهانتاب را، نور ضمیر تو نیست

محتشمی در جهان، کو که فقیر تو نیست
کور شود دیده اش، هر که بصیر تو نیست))

شعر از: روشن اردستانی (وفات 1267 خورشیدی)




 نوشته: مریم خورشیدی

فیلسوف من
حکیم ارد بزرگ با تن بیمار، آرام خوابیده ایی
جهان همچنان می گردد و می گذرد و آدمها همه بی خیالتر از همیشه ...
تو و آدمهایی چون تو غم این خلق بی خیال را چه بسیار خورده اید
خلقی که نه تو را می بیند و نه حرفت را می شنود ...
من امشب باز پندهایت را مرور کردم
با آنها گرم شدم گرم یک احساس خوب
احساسی که مرا به روشنایی نوید داد و به سوی خویش کشید و به قول روشن اردستانی :

لاله ببالای کوه ، سیل بدامان و دشت
خندان خندان دمید غلطان غلطان گذشت

ابر جواهر نثار ، باز گهربار گشت
بر سر گل مشت مشت بر لب جو طشت طشت

حکیم محبوبم امیدوارم زودتر تندرستی خویش را باز یابید سلامتی شما آرزوی آدمهایی شبیه من است ...




 نوشته: مریم خورشیدی

خردمند محبوب ما ، فیلسوف ایرانی ،
((حکیم ارد بزرگ))
ایکه خورشید فلک، رشک برد بر رایت
صبح دوم خجل از، رای جهان آرایت

ابر خجلت زده دست گهر بخشایت
عقل آشفته طرز سخن شیوایت

سخنان طلایی ات را امشب باز بارها خواندم
باز همانند شبهای دیگر هزار نکته بارکتر ز مو در آنها یافتم و هزار آفرین بر تو گفتم و از خدای بزرگ تندرستی و سرزنده گیت را آرزو کردم .
حکیم بزرگ باز با ما سخن بگو که تشنه آموختنیم ...

+ شعر از: روشن اردستانی

نظرات 12 + ارسال نظر
شاهد شهبازی 1394,09,22 ساعت 05:45 ق.ظ

به امید سلامتی هر چه زودتر تاج فلسفه و بهترین حکیم دنیا

امیرعلی آشوری 1394,09,22 ساعت 05:31 ق.ظ

خانم خورشیدی حرف دل ما به حکیم ارد بزرگ رو گفته
امیدوارم بزرگترین فیلسوف تاریخ هر چه زودتر حالشون خوب بشه
ما همیشه دعا می کنیم و از خداوند متعادل درخواست شفای عاجل برای این دانشمند عزیز کشورمان را داریم
ارادتمند آشوری از تهران

حکیم ارد بزرگ امشب باز با واژه های تو خلوت کرده ام
چشم بسته ایی
بیهوش از همه فراز و فرودهای انسانهایی که خود درد و زخم روح و روانت بوده اند...
آه آیا می دانی سخنانت در کتاب سرخ تنها میهمان خلوتگه دل من است ؟؟؟
برادرم میلاد که دو سال پیش در مسافرت نزدیک شهر اصفهان تصادف کرد و جان خود را از دست داد بجز انبوهی از خاطرات، برایم دفتر خاطراتی باقی گذاشته این شعر روشن اردستانی را که زبان دل منست به شما ، برایتان می نویسم به امید روزی که پس از بهبودی آن را بخوانید و بدانید که تنها نیستید :

خلوتگه دل منزل اغیار نباشد
کس محرم این خانه بجز یار نباشد

در آینه خاطر ما صاف درونان
جز عکس رخ دوست نمودار نباشد

زین باده که در ساغر ما ساقی ما ریخت
یکقطره بخمخانه خمار نباشد

نقش دو جهانم شده از خلوت دل پاک
جز یار در این غمکده دیّار نباشد

بسیار وزد بر سرما باد بهاران
کزما اثری اندک و بسیار نباشد

هرگز نشود خاطرش از قید غم آزاد
دربند تو آنکس که گرفتار نباشد

مجروح تو هرگز نبرد منت مرهم
بیمار تو محتاج پرستار نباشد

روشن مگریزد زدم تیغ تو حاشا
منصور تو را واهمه از دار نباشد

فیلسوف و حکیم بزرگ در کتاب سرخ نوشته اید "هر چه بزرگتر باشی تنها تر هستی" . من سعی می کنم حرفتان را درک کنم و می دانم آدمهای شبیه من زیاد هستند که هیچوقت به خاطر بُعد مکان و زمان هم را هیچوقت نمی بینیم اما باور کنید و باور کنیم که تنها نیستیم و نخواهیم بود ...
شما با واژه هایتان ، با پندهایتان ، با درسها و کتاب سرختان ، هر لحظه در اتاق های خاموشی همچون اتاق من ، همراه دوستداران خویش هستید و خواهید بود.
برخیزید و دلهای عاشقانتان را گرم سازید ... برخیزید

حکیم ارد بزرگ بر بستر بیماری و از ما بی تابی...
چقدر فکر و چقدر کم خوابی...
کتاب سرخ حکیم بزرگ را ورق می زنم و در حیرت از این همه دانایی و فضل ...
واژه هایی که چون سیل به درونمان رخنه می کنند و هجوم می آورند ...
واژه هایی خوش بو ... پر از دانایی...
وقتی بخود می آیی می بینی حکیم خیلی پیشتر از اینها میهمان دلت بوده و خود خبر نداشته ایی ...

افسانه بیطاقتیم شهره شهر است
از خانه برون طفل سرشکم ندویده

آمد بمن آن از ستم دوست که دشمن
میرفت زبالین من انگشت گزیده

ایدوست اگر بر سر من تیغ ببارد
پایم نشود از سرکوی تو بریده

دی چاک گریبان تو دیداست که امروز
گل میرود از باغ برون جامه دریده

دارد سرهم چشمی چشمان تو نرگس
پیداست که هیچش نبود آب بدیده



+ شعر : روشن اردستانی

حکیم کیست ؟
خردمند است !؟ فیلسوف است !؟ اهل اندیشه و پژوهش است !؟
کیست ؟
پاسخ اینست که حکیم ((سیمرغ)) است همان اوج فهم است و شعور ، همان هوشیاری است و آگاهی...
همانی که برای رستم چشمانش لبریز از اشک می شود ... از فتنه جادوی سیاه و خامی اسفندیار ...
و اکنون هزار سال گذشته است همانگونه که خیام گفت هزار سال صبر باید که پدر پیر فلک حکیمی چون او بزاید و امروز هزار سال گذشته است این سیمرغ خرد بر تخت بیماری و درد ...
چه سکوت ترسناکی
حکیم بزرگ از فرسنگها دورتر از تو ... آرزو می کنم، با همه وجودم آرزو می کنم بار دیگر تندرستی ات را باز یابی و با سخنت دل عاشقان حکمت و فلسفه را گرم سازی ...

((جائیکه صبا را ندهد کس گذر آنجا
در گوش تو از ما که رساند خبر آنجا

ما اهل عذابیم و سرای تو بهشت است
اینست که ما را نبود راه در آنجا

اندیشه بر گوشه بام تو پریدن
بیجاست که انداخته سیمرغ پر آنجا))

برخیر حکیم مهر و محبت
برخیز و دلمان را به سخنی شاد کن ...



+ شعر از : روشن اردستانی

خردمند محبوب ما ، فیلسوف ایرانی ،
((حکیم ارد بزرگ))
ایکه خورشید فلک، رشک برد بر رایت
صبح دوم خجل از، رای جهان آرایت

ابر خجلت زده دست گهر بخشایت
عقل آشفته طرز سخن شیوایت

سخنان طلایی ات را امشب باز بارها خواندم
باز همانند شبهای دیگر هزار نکته بارکتر ز مو در آنها یافتم و هزار آفرین بر تو گفتم و از خدای بزرگ تندرستی و سرزنده گیت را آرزو کردم .
حکیم بزرگ باز با ما سخن بگو که تشنه آموختنیم ...

+ شعر از: روشن اردستانی

فیلسوف من
حکیم ارد بزرگ با تن بیمار، آرام خوابیده ایی
جهان همچنان می گردد و می گذرد و آدمها همه بی خیالتر از همیشه ...
تو و آدمهایی چون تو غم این خلق بی خیال را چه بسیار خورده اید
خلقی که نه تو را می بیند و نه حرفت را می شنود ...
من امشب باز پندهایت را مرور کردم
با آنها گرم شدم گرم یک احساس خوب
احساسی که مرا به روشنایی نوید داد و به سوی خویش کشید و به قول روشن اردستانی :

لاله ببالای کوه ، سیل بدامان و دشت
خندان خندان دمید غلطان غلطان گذشت

ابر جواهر نثار ، باز گهربار گشت
بر سر گل مشت مشت بر لب جو طشت طشت

حکیم محبوبم امیدوارم زودتر تندرستی خویش را باز یابید سلامتی شما آرزوی آدمهایی شبیه من است ...

حکیم ارد بزرگ چه چهره آرامی دارند
حتی بر تخت بیمارستان هم از چشمان بسته شان می شود پند و اندرز گرفت
می توان خورشید را نظاره کرد
فیلسوف مهر، با درد تو ما هم دردمندیم
با اندوه تو ما هم غمگینیم
فیلسوف عزیزمان برخیز

(( در همه دور زمان، ایکه نظیر تو نیست
مهر جهانتاب را، نور ضمیر تو نیست

محتشمی در جهان، کو که فقیر تو نیست
کور شود دیده اش، هر که بصیر تو نیست))


شعر از: محمدصادق روشن اردستانی (وفات 1267 خورشیدی)

امین 1394,09,20 ساعت 03:35 ق.ظ

امیدوارم حال بزرگترین حکیم تاریخ کشورمان بزودی مساعد گردد

مریم 1394,09,20 ساعت 03:34 ق.ظ

وااای نههههه!
خدا نکنه حکیم مریض بشند

shiva 1394,02,27 ساعت 04:04 ب.ظ http://shiva-violet.persianblog.ir

کَـــــر شدم !!!
چقدر نوشته های اینجا بلند گریه می کنند !
انگار تقصیر هم ندارند … !
انگار زیاد منتظر ماندند ،
و شاید حدیث بی قراریست و یا …
عاشقانه هایی که نوشتن ندارد…
و من …
هنوز رویا می بافم …

منوچهر نبی زاده 1394,01,26 ساعت 12:00 ق.ظ

سلام خانم صادق زاده خیلی نگران شدم چون دیروز هم با حکیم تماس گرفتم برای اولین بار پاسخ ندادند
لطفا اگر شماره بیمارستان دارید برای من ارسال نمایید

متاسفانه من هم هنوز نمیدونم حکیم کجا بستری هستند اما تنها می دونم به احتمال بسیار زیاد کلیه ها و کبد حکیم مشکل پیدا کرده که البته گویا آزمایشات در این مورد هنوز کامل نشده خبر تازه ایی اگر بود اطلاع رسانی می شود .

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد