فلسفه اُرُدیسم و فیلسوف اُرُد بزرگ

فلسفه اُرُدیسم و فیلسوف اُرُد بزرگ

☀️ وبسایتی برای دوستداران فلسفه اُرُدیسم ☀️ زیر نظر : لیلا صادق زاده
فلسفه اُرُدیسم و فیلسوف اُرُد بزرگ

فلسفه اُرُدیسم و فیلسوف اُرُد بزرگ

☀️ وبسایتی برای دوستداران فلسفه اُرُدیسم ☀️ زیر نظر : لیلا صادق زاده

سمیرا قره داغی : در شهر مادری رستم

امروز در یافته های گوگل در جستجوی نام فیلسوف محبوبمان "حکیم ارد بزرگ" گشت می زدم که چشمم به نوشته بسیار زیبایی از خانم سمیرا قره داغی در "سایت راه راه" افتاد . که بخشی از یک سفرنامه زیبا به کشور افغانستان و شهر کابل است با ادبیاتی شیرین و خودمانی.

متن این نوشته خواندنی را بی کم و کاست تقدیمتان می کنم.



خرده‌روایات شاخ‌المسافرین از سفر به افغانستان  ۲:۰۹ ب.ظ ۱۳۹۸-۰۸-۱۲

این قسمت: در شهر مادری رستم

توی طیاره صبحانه خورده‌ایم.» این را هم‌سفرها به خانم‌های خانه می‌گویند که یعنی صبحانه نیاورید. هم‌سفری که از همه بیشتر اصرار داشت «تو رو خدا نیارید»، در انتهای کار که با یک تکه نان، ته ماهیتابه‌ی املت را هم می‌سابد، بالاخره رضایت می‌دهد سفره را جمع کنند.

نویسنده: سمیرا قره داغی

راه راه: بومرنگی
شب توی پارکینگ میدان هوایی سرباز‌ها می‌گویند «کجا؟ پرواز کابل ظهر رفته و پرواز بعدی هم فرداست.» می‌گذاریم به حساب بی‌اطلاعی‌شان، یک قیافه‌ی «نخیرم شما نمی‌دونید» به خودمان می‌گیریم و می‌رویم تو. اما واقعا پروازمان زودتر پریده و ما جا مانده‌ایم. هرچند قیافه‌ی همه‌مان دیدنی است، اما این هم‌سفرمان که پیش از این خونسردترین آدم جهان می‌نمود و الان از این‌سر سالن به آن‌سرش می‌دود و سراغ دفتر هواپیمایی را می‌گیرد و به در بسته می‌خورد و یکی توی سر خودش میزند و چهارتا توی سر بلیط‌ها(از قرار هر بلیطْ یکی!)، از همه بامزه‌تر است. نهایتا بلیط‌های جدیدی می‌دهند دست‌مان که صبح اول وقت با هواپیمای بعدی برویم کابل. با حیدر تماس می‌گیریم. می‌گوییم رفتی؟ به خانه رسیدی؟ خب حالا دور بزن برگرد دنبال‌مان. می‌آید. پیشنهاد «یه جا توی جوبی چیزی ول‌مون کن و خلاص»مان را با «این چه گپ است. بخَیر است، شما مهمان مایید» جواب می‌دهد و می‌گذرد.
صبح؛ در تاریکی و بی‌برقی و بارندگی با حیدر هزاره و مزار شریف خداحافظی می‌کنیم.


اینجا؛ شهر رودابه
آقای «زال زر» سر راه هندوستان، به کابل که می‌رسد، همین‌جوری به قصر مهراب‌شاه می‌رود و طبق برنامه‌ی از پیش تعیین‌نشده‌ی همه‌ی عاشقانه‌ها، خیلی تصادفی ندیدْ عاشق دخترش رودابه می‌شود و این‌ها بعدا می‌شوند مامان و بابای «رستم» تا ایرانی‌ها هی راه بروند و پز حماسی‌اش را به بقیه -حتی خود افغانستانی‌ها- بدهند ولو به عمرشان دو بیت شاهنامه نخوانده باشند و ندانند رستم که بود و چه کرد.
دم در مَیدان هوایی کابل نشسته‌ایم تا آقای اسودی بیاید ببردمان. خانواده اسودی تاجیک و سنی‌مذهبند. نعیمه نوه‌شان که سندروم داون است، در شهرری مراجع ماست. لطف کرده و قبول کرده‌اند چندروزی آویزان خودشان و خانه و زندگی‌شان باشیم.
صبح خیلی زود بیدار شده‌ایم و الان پنجاه‌درصدم خواب است. با پنجاه درصد بقیه‌ام اطراف را می‌پایم. دم مَیدان؛ جوانی که احتمال زیاد مثل خیلی از هم‌وطنان ایرانی و افغانستانی، اقامت امریکایی اروپایی چیزی دارد؛ مهمان آمده و در فضایی شبیه سکانس‌های پایانی «بوی پیراهن یوسف» توی باران بوسه‌های مادر و خواهرها گم شده و توی بغل هم گریه می‌کنند. یک ناسزای خفیفی به جنگ و طالب و ناتو و مذاکرات صلح می‌دهم و اشک‌هایم را می‌زدایم(الان فضا جوری سنگین شده که باید حتما بزدایم، پاک‌کردن حق مطلب را ادا نمی‌کند.)
از دور یکی شبیه بابای نعیمه را در ابعادی کوچک‌تر و بیست‌سال جوان‌تر می‌بینم که دارد می‌آید. انگار که در غربت امریکا، هم‌دهاتی‌مان را دیده باشم، چنددرصدِ خوابم می‌پرد. علیرضا -عموی نعیمه- و پسرخاله‌اش نوید می‌رسند. تمام مراحل معارفه و حمل چمدان‌ها تا پارکینگ را توی نخ سوزن‌دوزی یقه و سرآستین لباسشانم. بازی رنگ و ابریشم… . مناسب آب و هوای منطقه. هنری و باحیا. کاش ما هم لباس محلی داشتیم(الان بعضی‌ها می‌گویند داریم!) یا لااقل شلوار فاق‌کوتاه و بدون‌فاق(!) و بی‌پاچه و زاپ‌دار و تی‌شرت نیم‌تنه و جوراب کالج نداشتیم. یا اقل‌تر؛ حالا که داریم، در موقعیت‌های خَمی(وضعیتی که فاعل نیاز به خم شدن دارد) بیشتر دقت می‌شد.
هوای شهرْ صنعتی و خیابان‌ها ترافیک است. بیشترین چیزی که توجهم را جلب می‌کند پوسترهای احمدشاه مسعود و یک شهید جوان است. بعدا میفهمم ایشان «ژنرال عبدالرازق» است که همه افغانستان داستان شهادتش در مهمانی امریکایی‌ها را بلدند. عجیب که عکس یک رهبر تاجیک و یک شهید پشتون کنار هم است. حالا نمی‌شد سر همین کلاف را گرفت و بهانه کرد برای وحدت اقوام؟! نه خب؛ نمی‌شود. دنبال حرف درشت می‌گردم که به نان‌خورهای اختلافات قومی بدهم، اما همه‌جایم خواب است.
اسودی‌ها در یکی از کوچه‌های خاکی محله قصبه ساکن‌اند. سنتی‌نشین است. از اینها که با صدای اذان؛ کاسب‌ها بدون دست زدن به چفت و بست در، وسط مغازه یا پیاده‌رو سجاده‌ی بدون مهرشان را پهن می‌کنند و الله اکبر… .
خانه‌شان دو طبقه دارد که در هر کدام دو خواهر(مادران علیرضا و نوید) عروس‌ها و دخترهایش را دور خود جمع کرده. هر طبقه هم یک مهمانخانه دارد که با تشک‌های دورچین و بالش‌های رنگارنگ آماده‌ی پذیرایی از گونه‌های مختلف چتربازهاست. عین سریال اسدولّاخان سفره‌ی عروس و مادرشوهر یکی است. اما عروس‌ها مثل آذر یا زری نیستند که یکی نافرمانی مدنی کند و آن‌یکی موش بدواند. بساز و اهل بگوبخندند. مردهای خانه هم اگر در تولیدی لباس‌شان نباشند؛ در اروپا یا امریکا، یا دارند درس می‌خوانند، یا مترجمی افسران امریکایی را می‌کنند.

«توی طیاره صبحانه خورده‌ایم.» این را هم‌سفرها به خانم‌های خانه می‌گویند که یعنی صبحانه نیاورید. هم‌سفری که از همه بیشتر اصرار داشت «تو رو خدا نیارید»، در انتهای کار که با یک تکه نان، ته ماهیتابه‌ی املت را هم می‌سابد، بالاخره رضایت می‌دهد سفره را جمع کنند. من از زور خواب به حال تشنج افتاده‌ام و هی روی تشک‌شان سُر می‌خورم. لکن نباید خفت! سرم از شدت چنگول زدن(فعل جایگزین استحمام در دایره‌المعارف «تنبل‌ها در سفر چه خاکی توی سرشان می‌کنند») در این چند روز، می‌سوزد. آبگرمکن ندارد. می‌گویند برویم حمام عمومی. دارم فکر می‌کنم احتمالا زال هم برای حمام دامادی‌اش به یکی از همین «عصری»های کابل رفته باشد و انقدر خودش را با روشور و کیسّه صحنه‌سازی کرده باشد که زال(سفیدموی) شود. و رودابه باورش شده باشد که طرف چقدر تمیز است و از این شوهرها نیست که شب که می‌آیند جوراب‌ها و پاهایشان را نَشسته می‌پرند وسط سفره. وگرنه چرا باید شاهزاده کابلی نصف شب موهایش را آویزان ‌کند که خواستگار بیاید بالا، که مثلا ببیند چه شکلی است.(اسرائیلیات شاهنامه/ کعب‌الحبار تل‌آویوی/ جلد نهم/ صفحه هشتصدوخرده‌ای)
بعدظهر؛ بعد از حمام و ناهار، خون که به مغز و شکم‌مان می‌رسد، پخش می‌شویم در سطح شهر.

سَیر گودی‌پران‌ها
اگر شما یک اینستاگرامی آداب‌دان باشید، مثلا با کاشی‌کاری‌های مسجد امام عکس انداخته باشید. جوری که دست‌تان به عینک آفتابی‌تان است و دارید افق‌های دور را ازریابی می‌کنید. و یا زیر نیم‌کیلو آرایش، قیافه‌ی ساده‌‌های معمولی را گرفته‌ باشید. سپس جملات مائو یا حکیم ارد بزرگ را پای عکس نوشته باشید ، «باغ بابُر» پانصدساله خوراک شماست. حق شماست، سهم شماست. دوربین و عکاس‌تان را هم ببرید. این باغ از جهت شدت اشتراکات داداش باغ‌ شازده ماهان و باغ فین خودمان محسوب می‌شود. اما بلیط‌اش برای خارجی‌ها خیلی گران‌تر از زورگیری‌های معمول میراث فرهنگی از توریست‌هاست. شاید هم بخاطر ارزش ریال ما باشد. بهرحال وسع‌مان نمی‌رسد برویم تو. با چیزهایی مثل «من یه نمایشگاه عکس ازش دیدم، کلا یه خونه و یه خرده جوب و چندتا درخته!» و «بعد از عید که سرسبزه قشنگه، الان دیدن نداره» جمع را دلداری می‌دهم. البته دلداری نمی‌خواهند. خودشان سرشان گرم تماشای رود کابل و خانه‌های رنگی‌رنگی پای کوه شده. از اینکه هم‌سفرها را برای دیدن آن نمایشگاه عکس با خودم نبرده‌ام، یک نگاه «مهران مدیری»ای به دوربینی که بقیه نمی‌بینند می‌کنم و خیلی شادم. تعدادی «عَهههه اونجا رو…» تحویل هم می‌دهیم و سر کرولای خانواده اسودی را به سمت «تپه وزیراکبرخان» کج می‌کنیم. جهت تقریب به ذهن؛ تپه وزیراکبرخان جایی شبیه بام تهران است و به جهت دسترسی خوب به انواع بادها، پاتوق گودی‌پران‌ها(بادبادک‌های محلی!)‌است. گودی‌پران‌بازها سربه‌هوا مشغولند. یکی‌دوبار پایم به نخ‌شان می‌گیرد و بادبادک‌ها چپه می‌کنند، اما احتمالا روی حساب مهمان‌نوازی کاری‌م ندارند. پوسترهای احمدشاه مسعود و شهید عبدالرازق این بالا هم هست. تا دم در ویلای ژنرال «دوستم» و بیخ دماغ نگهبانان مسلّح‌اش. از اینجا چیزی دیده نمی‌شود که بفهمم پشت در گنده‌اش باستی هیلز است یا آقای دوستم دارد نانش را توی ماست میزند. وی از مبارزان علیه شوروی است. الان هم در دولت غنی یک‌کاره‌ای هست. طبق قانون نانوشته اما بشدّت عمل‌شده‌ی بعد از مبارزه‌ی برخی مبازران، کشور ارث بابایش محسوب می‌شود که با ویلاسازی و بندآوردن راه مردم، خار توی چشم توده‌ی حسود و غرغروی جامعه مستضعفین شده است. آدم یاد «خواص» خودمان و لواسان‌شان و سد لتیان‌شان می‌افتد که ولش کنید.
از این ‌بالا، سفارت امریکا پیداست. اسماً سفارت است، اما در واقع یک شهرک مسکونی کاملا خودکفاست. محلی‌ها می‌گویند امریکایی‌ها لازم نیست حتی برای یک نخ سیگار هم از دژی که ساخته‌اند بیرون بیایند. همه چیز آن تو هست، مواد اولیه هم مستقیما از امریکا می‌آید. قشنگ معلوم است مرض دارند! آدم عاقل کشور مردم را اشغال می‌کند، آن هم با این وضع؟! که نان و حبوبات و آب معدنی از امریکا بار بزنند بیاورند؟ مثلا که چی؟


این بالا یک بَیرق(پرچم محلی!) افغانستان دارد برای خودش می‌رقصد که ظاهرا هدیه دولت هند بوده. اسودی پدر، خیلی باافتخار می‌گوید «این بزرگترین بیرق دنیاست». یاد پرچم ایران در میدان نماز اسلامشهر خودمان میفتم که ابعادش در همین حدودهاست، شاید هم بیشتر! ولی پیرمرد انقدر باتعصب و محبت حرف می‌زند که آدم دوست دارد گیر ندهد. نقطه‌ضعف ایرانی‌ها را هم خوب بلد است. به شوخی می‌گوید «یک زنگ به خانواده‌تان بزنید. بگویید گروگان مایید. پَیسه(پول محلی!) بدهند آزادتان کنیم». حالا خانواده‌ها که بخاطر ما پول نخواهند داد و تابلوست که شرمنده‌ی پیرمرد خواهیم شد. ولی تو رو خدا نقطه‌ضعف ملّی را ببینید!؟


آدرس منبع






خانم سمیرا قره داغی از نام مائو و حکیم ارد بزرگ در کنار هم یاد کرده بودند دو نکته مشترک و یک نکته تضاد عمیق ، میان این دو شخصیت چینی و ایرانی وجود دارد که برایتان می نویسم :


نکته اول مشترک "مائو تسه تونگ" و "فیلسوف حکیم ارد بزرگ" نام کتابهای آنها می باشد، هم (کتاب سرخ مائو) و هم (کتاب سرخ فیلسوف حکیم ارد بزرگ) شامل نصایح و سخنان ناب آنها است و نکته دوم این است که هر دوی آنها متولد دیماه هستند  و مهمترین اختلاف این دو در نوع بینش سیاسی آنها است . مائو تسه تونگ به مارکسیسم معتقد بود و فیلسوف حکیم ارد بزرگ خراسانی به دموکراسی و مردمسالاری باور دارد.


درباره مائو و حکیم ارد بزرگ:

مائو تسه تونگ

مائو تسه تونگ رهبر انقلاب چین بود. وی جمهوری خلق چین را در سال ۱۹۴۹ با شکست دادن نیروهای چیانگ کای شک، رئیس‌جمهور وقت چین بنیان گذاشت. او تا پایان عمر در راس حکومت جمهوری خلق چین قرار داشت.


فیلسوف حکیم ارد بزرگ

فیلسوف حکیم ارد بزرگ: بزرگترین فیلسوف حال حاضر جهان است . او زنده است . زادگاهش شهر مشهد می باشد دارای نظریه مشهور قاره کهن و ایده جهانی دیوار مهربانی است . سخنان او به زبانهای گوناگون ترجمه و منتشر شده است.


شصت و ششمین سالروز تولد احمدشاه مسعود مبارک باد

66 سال پیش در 11 شهریور 1332 شهید احمدشاه مسعود در پنجشیر افغانستان متولد شد. برای ما دوستداران فلسفه و حکمت بزرگترین فیلسوف جهان «استاد حکیم ارد بزرگ خراسانی» روز 11 شهریور بسیار عزیز و دوستداشتنی است چرا که از دوستی آن شهید عزیز و حکیم بزرگ حکایات بسیار شنیده ایم .


زاد روز رهبر آزادیخواهان افغانستان ((شهید احمدشاه مسعود)) را به برادر بسیار گرامیشان جناب آقای "احمدولی مسعود" و فرزندان آن شهید بزرگ ((نسرین مسعود، عایشه مسعود، احمد مسعود، زهره مسعود، فاطمه مسعود، مریم مسعود)) تبریک و شادباش می گوییم.


به قلم : لیلا صادق زاده

 احمدشاه مسعود احمدولی مسعود نسرین مسعود عایشه مسعود احمد مسعود زهره مسعود فاطمه مسعود مریم مسعود استاد حکیم ارد بزرگ خراسانی فیلسوف حکیم ارد بزرگ خراسانی

 احمدشاه مسعود احمدولی مسعود نسرین مسعود عایشه مسعود احمد مسعود زهره مسعود فاطمه مسعود مریم مسعود استاد حکیم ارد بزرگ خراسانی فیلسوف حکیم ارد بزرگ خراسانی


خبرگزاری فارس : حکیم ارد بزرگ کشور ما ابوعلی سینا نامگذاری شد !!!

در استوری یکی از پیج های اینستاگرامی هوادار استاد فیلسوف حکیم ارد بزرگ تصویر زیر را دیدم :


 خبرگزاری فارس ,حکیم ارد بزرگ, ابوعلی سینا ,حکیم ارد بزرگ +ابوعلی سینا ,محمدرضا ظفرقندی رئیس سازمان نظام پزشکی ,مراسم روز پزشک ,روز پزشک ,فیلسوف حکیم ارد بزرگ, orod the great


من هم هر چه فکر کردم متوجه منظور جمله ((حکیم ارد بزرگ کشور ما ابوعلی سینا نامگذاری شد)) نشدم .

از این جمله می شود بر داشت های زیر را کرد:


_ از این زمان نام استاد فیلسوف "حکیم ارد بزرگ" به "ابوعلی سینا" تغییر کرده است!

یا

_ فیلسوف"حکیم ارد بزرگ" و "ابوعلی سینا" یک نفر هستند !!

یا

...

خوانندگان گرامی شما چه فکر می کنید ؟

 خبرگزاری فارس ,حکیم ارد بزرگ, ابوعلی سینا ,حکیم ارد بزرگ +ابوعلی سینا ,محمدرضا ظفرقندی رئیس سازمان نظام پزشکی ,مراسم روز پزشک ,روز پزشک ,فیلسوف حکیم ارد بزرگ, orod the great


متن کامل خبر خبرگزاری فارس در زیر می آید :


نیاز کشور به پزشکان در سال ۱۴۰۴ به تعادل می‌رسد

رئیس سازمان نظام پزشکی گفت: در سال ۸۸ حدود ۲۲هزار دانشجوی پزشکی داشتیم و اکنون ۴۸هزار دانشجوی پزشکی داریم و تا سال ۱۴۰۴ در زمینه پزشکی به تعادل می‌رسیم.


به گزارش خبرنگار سلامت خبرگزاری فارس، محمدرضا ظفرقندی رئیس سازمان نظام پزشکی در مراسم روز پزشک ضمن گرامیداشت مقام شامخ پزشکان اظهار داشت: حکیم ارد بزرگ کشور ما ابوعلی سینا نامگذاری شد که این موضوع نشان دهنده هویت پزشکی برای دانشگاه‌ها و حرفه پزشکی است.

وی گفت: هر جامعه‌ای بر دو ستون سلامت و امنیت استوار است که خداوند به انسان داده و باید قدردان این نعمت ها باشیم و طبیعتاً اگر این ستون‌ها متزلزل شوند جامعه متضرر خواهد شد و خیمه سقوط خواهد کرد باید قدر متولیان این ستون‌ها را بدانیم.

ظفرقندی افزود: جامعه پزشکی یک تیم هم کار، هم جهت، خردمند و دلسوز مردم است. به هر صورت ما سعی می‌کنیم در روز پزشک ثروت عظیم جامعه حفاظت و حراست کنیم و نگذاریم که این قشر آسیب ببیند.

وی با بیان اینکه پزشکان در زمان جنگ خدمات فراموش نشدنی به مردم ارائه دادند افزود: پزشکان در خطوط مقدم جبهه‌ها حضور داشتند همچنین در تمام بحران‌ها یاری رسان مردم بوده اند، در سیل اخیر نیز شاهد خدمت‌رسانی آنها بوده ایم.

رئیس سازمان نظام پزشکی تصریح کرد: جامعه پزشکی دو هدف اصلی دارد یکی اینکه کنار مردم باشد و دوم اینکه آلام مردم را تسکین دهد. ما وقتی حال خوبی داریم که کودکی را درمان شود و لبخند رضایتی بر لبان ماد می‌نشیند و این بزرگترین سرمایه ما است که امیدواریم بتوانیم با کمک یکدیگر این سرمایه را حفظ کنیم.

وی گفت: در سال ۸۸ حدود ۲۲هزار دانشجوی پزشکی داشتیم و اکنون ۴۸هزار دانشجوی پزشکی داریم و تا سال ۱۴۰۴ در زمینه پزشکی به تعادل می‌رسیم. اگر کمیت‌ها بدون توجه به زیرساخت‌ها افزایش پیدا کند کیفیت کاهش میابد.

وی تاکید کرد: باید مسائل را با نگاه کارشناسی و دور ازجنجال دنبال کنیم، جامعه پزشکی تحت حجوم‌های متعددی قرار دارد که این نوعی سرمایه‌سوزی است. اگر می‌گوییم این مباحث نباید مطرح شود به این دلیل نیست که کسی به جامعه پزشکی انتقاد نکند، بحث این است که اگر حرمت‌ها شکسته شود اعتماد به سرمایه‌های اجتماعی کاهش پیدا می‌کند. نباید با هجمه‌ها تکیه‌گاه مردم را از بین برد.


لینک مستقیم خبر :

https://www.farsnews.com/news/13980601000644/



سایت شیپور : دیوار مهربانی از کجا آمد و به کجا رفت؟

حتما همه شما مهربانان و دوستداران استاد فیلسوف حکیم ارد بزرگ خراسانی ((کمپین دیوارهای مهربانی )) را به خاطر دارید . پژوهش بسیار خوبی در این مورد در سایت شیپور دیدم که به قلم تیم تولید محتوا شیپور نوشته شده است که تقدیم شما خوانندگان محترم می شود:

دیوار مهربانی از کجا آمد و به کجا رفت؟


دیوار مهربانی از کجا آمد و به کجا رفت یا دارد می رود؟ شاید کمی برای پرداختن به این موضوع دیر باشد اما بررسی کلی آن با توجه زوایای پنهان آن چندان خالی از لطف به نظر نمی رسد.

دیوار مهربانی، در آغاز و به ظاهر کمپینی مردمی بود، که در شبکه های اجتماعی خبر وجود و راه اندازی آن بین کاربران پیچید و به سرعت فراگیر شد. در شهرهایی مثل شیراز و مشهد و اصفهان شنیده می شد که مردم قسمت هایی از دیوارهای شهر را به شکلی خاص در آورده اند چند چوب لباسی و قفسه گذاشته اند و یک شعار که به سرعت همه جا را پر کرد هم دو طرف این دیوار مهربانی نوشته می شد، :«نیاز داری بردار، نیاز نداری بذار» شعاری بسیار گویا، هوشمندانه و متناسب با هدف کمپین که ارتباط بسیار خوبی هم با مردم برقرار کرد. هدف از این کمپین این بود که مردم لباس ها، کیف ها، کفش، پتو و سایر لوازم ضروری را که دیگر نیازی به آن ندارند روی این دیوار مهربانی قرار دهند تا کسانی که به آن نیاز دارند، از این وسائل استفاده کنند. به این صورت هم فرهنگ اسراف نکردن نهادینه می شد و هم فرهنگ کمک کردن به همنوع بدون چشم داشت تشکر کمک کننده و شرمندگی نیازمندی که از این وسائل استفاده خواهد کرد.

اما ایده اصلی این کمپین و فلسفه آن از ارد بزرگ بود، حکیمی شناخته شده که آرای بسیاری درباره دوستی و بخشش و … دارد و طرفداران بسیاری نیز در سرتاسر دنیا دارد و کمپین دیوار مهربانی را راه اندازی کرد و در سرتاسر دنیا نمونه های مشابه ایران از دیوار مهربانی راه اندازی شد. اما از اصل ایده و اهداف هفده گانه آن که بگذریم، دیوار مهربانی کم کم گسترش یافت به همه شهرها و روستاها و مراکز استان ها رسید و بعضی از اصناف، شرکت ها و سازمان ها و حتی فروشگاه های محلی اقدام به راه اندازی آن کردند، در این بین یخچال مهربانی هم از راه رسید که در کنار همان دیوار مهربانی، یخچالی قرار داده شد و مردم مواد خوراکی و غذایی را برای نیازمندان در آن قرار می دادند.

حتی پس از مدتی کتابخانه مهربانی هم به این دیوار اضافه شد، مردم کتاب های دست دوم و خوانده شده خود را که دیگر به آن نیاز نداشتند برای استفاده دیگران در کنار دیوار مهربانی در یک کتابخانه یا قفسه قرار می دادند.

اما بعد از مدتی شهرداری ها هم وارد ماجرا شدند و مکان های مشخصی را برای این دیوار مهربانی در نظر گرفتند و آن را تا حدودی سازمان دهی کردند. مثلا در سرتاسر خیابان ولیعصر تهران چندین و چند دیوار مهربانی دیده می شد.

طبق معمول ذایقه طنزپرداز ما ایرانی در این بین به جوش آمد و انواع لطیفه ها و عکس ها و حتی ویدئو های خنده دار و جالب درباره دیوار مهربانی در شبکه های اجتماعی و بین مردم پخش شد. حتی در روزنامه های رسمی کشور کاریکاتورهایی با بن مایه دیوار مهربانی منتشر می شد.

حتی برخی شرکت ها و سازمان ها در این کمپین شرکت کردند و از آن استفاده تجاری هم کردند.


اما سرنوشت این دیوار مهربانی به کجا رسید؟

چه کسانی واقعا از وجود این دیوار که در واقع با هدف کمک به نیازمندان ایجاد شده بود سود بردند و استفاده کردند؟

از آنجایی که همه شهروندان می توانستند از این دیوار استفاده کنند بنابراین نظارتی بر مصرف کنندگان و تامین کنندگان اجناس آن وجود نداشت، معلوم نمی شد واقعا چه کسانی از این کالاها و مواد خوراکی استفاده می کنند، در بیشتر موارد، کسانی که از سطح شهر ضایعات جمع آوری می کردند همیشه دور و اطراف دیوار مهربانی دیده می شدند و در مواقع مناسب تمام کالاها را یک جا جمع می کردند و با خود می بردند، کارتن خواب ها و افراد بی خانمان و معتادان هم جزو مصرف کنندگان دیگر دیوار مهربانی بودند، تا جایی که خیلی از بی خانمان ها در نزدیکی همان دیوار مهربانی زندگی می کردند. تا اینجای داستان دیوار مهربانی شاید مشکلی وجود نداشته باشد، اما بعد از آن چه شد؟

بیشتر کالاها به سرقت میرفت و دوباره فروخته می شد و برای عده ای سارق منبع درآمدی شده بود، جمع آوری کنندگان ضایعات مدام کالاهای دیوار مهربانی را به هم می ریختند و تقریبا آن ها را نابود می کردند.

تا اینکه بعد از گذشت مدتی، دیوار مهربانی کم کم کمرنگ و کمرنگ تر شد و از حال و هوای انسان دوستانه خودش خارج شد و به دست فراموشی سپرده شد.

در واقع دیوار مهربانی دارد تعطیل می شود و نیاز داری بذار و نیاز نداری بردار هم خاطره خواهد شد!


لینک منبع :
http://blog.sheypoor.com/دیوار-مهربانی-از-کجا-آمد-و-به-کجا-رفت؟/

پزشک، نماد ادب و امید است و چه فرهمندی بالاتر از این... فیلسوف اُرُد بزرگ


پرستاران مهربان و دلسوز، نغمه خوش زندگی دوباره هستند. فیلسوف اُرُد بزرگ
 
پزشک، نماد ادب و امید است و چه فرهمندی بالاتر از این... فیلسوف اُرُد بزرگ

چه هولناک و نفرت انگیز است، در برخی از سرزمین ها، جنگ بر سر نامداران درگذشته، بسیار بیشتر از شناخت و بزرگداشت برجستگان زنده است. فیلسوف اُرُد بزرگ



سخنان فیلسوف ارد بزرگ - عکسنوشته سخنان ارد بزرگ - orod bozorg


مبادا به نام بزرگان تاریخ خود، مشاهیر زنده مان را به گوشه برانیم که این رسم مردم نادان و بی خرد است. فیلسوف اُرُد بزرگ

آدمهای بزرگ، بسیار بوده اند و پس از این هم، هزار بار بزرگتر از آنها خواهند آمد. جهان رو به پویش است و آدمها پیوسته از راه رفته گذشتگان، پندها گرفته و آموزش ها دیده اند، پس بی شک در هر زمان و دوره ای آدمهایی بزرگتر از گذشته پا به میدان می گذارند. فیلسوف اُرُد بزرگ

جهان به تندی در حال پیشرفت و رشد است. برای رسیدن به زندگی بهتر، باید به آخرین دانش های روز دنیا دست یافت و از آنها بهره گرفت، برخی پیوسته با یادآوری نام دانشمندان مرده هزار سال پیش، کاستی ها و جاماندگی های سرزمین امروز خویش را پنهان می کنند. فیلسوف اُرُد بزرگ

زیاده روی در ستایش تاریخ گذشتگان و اساطیر مرده، نفرت همگانی زندگان از یکدیگر و خودخوری و ناامیدی دودمان امروز را به همراه دارد. جوانان در رویای خود، گذشته ای دست نیافتنی خواهند ساخت، آنگاه می گویند ما در گذشته چه بودیم و حال چه هستیم!، بدینگونه آرام آرام از خود و توان خویش ناامید شده و به اندک میدان کاری دلخوش می شوند. وارون بر این نگرش، جوانان سرزمین هایی که اساطیرشان زنده و بزرگانشان دوشادوش آنها کار می کنند، هر روز به میدان بزرگتری از رشد و پیشرفت دست می یابند. پس نگوییم گذشتگان ما چه بودند، باید گفت اکنون چه هستیم و اساطیر زنده ما چه درسهایی برای رشد و پیشرفت به ما می دهند تا بدان راه، کار و کوشش کنیم و سرزمینمان برای آیندگان شایسته ستایش باشد. فیلسوف اُرُد بزرگ

ما از خاکستر ستارگان سر برافراشتیم. فیلسوف اُرُد بزرگ


تنها مبارزه با ناراستی ها، به ما ارزش می دهد، وارون بر این، همزیستی با تباهی، سرافکندگی در پی دارد. فیلسوف اُرُد بزرگ

بسیاری از ستیزها، برآیند بیماریها و گریه های دوران خردسالی است. فیلسوف اُرُد بزرگ

ما از خاکستر ستارگان سر برافراشتیم. فیلسوف اُرُد بزرگ


سخنان فیلسوف ارد بزرگ - عکسنوشته سخنان ارد بزرگ - orod bozorg



«نیاکان»، ما را آغاز نموده اند و اگر خوب بنگریم بسیاری از کنش های ما در ادامه واکنش های آنها بوده و هست. فیلسوف اُرُد بزرگ

بی شک ما می توانیم بهترین در بین نیاکان و گذشتگان خود باشیم، اما خوی و کشش های ما، هدیه همه آنهاست. فیلسوف اُرُد بزرگ
 
پیوند ما تنها با زندگان نیست، همه ما پیوندی ابدی با نیاکان و آیندگان داریم. فیلسوف اُرُد بزرگ

کسانی که زنجیره پیوسته آدمها با نیاکانشان را نمی بینند و یا به سادگی از آن عبور می کنند، خام و بی تجربه هستند. فیلسوف اُرُد بزرگ

فیلم مستند خورشید تابان فلسفه

مستندی فاخر و زیبا در مورد بزرگترین فیلسوف جهان و پدر فلسفه اردیسم ، این ویدئو 52 دقیقه است  .


مستند خورشید تابان فلسفه برآیند یک کار پژوهشی و بسیار دیدنی است درباره پدر فلسفه اردیسم orodism ((استاد فیلسوف حکیم ارد بزرگ خراسانی)) .

این مستند زیبا ، دارای بخش های متنوعی است از سخنرانی ها ، فلسفه اردیسم ، دیوار مهربانی ، نظریه قاره کهن ، گفته های دیگران درباره فیلسوف بزرگ ، کتاب های دیگران درباره حکیم بزرگ و استقبال دهها هزار نفری از ایشان خواهیم دید تا واکنش دانشگاه ها و دانشجویان نسبت به سخنان فیلسوف بزرگ ، بازتاب سخنان فیلسوف بزرگ در رسانه ها (روزنامه ها ، هفته نامه ها و سایت های خبری در ایران و خارج از کشور و...
مستند خورشید تابان فلسفه در پایگاه اینترنتی حکمت و فلسفه ابیورد تهیه شده است


 

 فیلم مستند خورشید تابان فلسفه

کاملترین مستند در مورد استاد فیلسوف حکیم ارد بزرگ خراسانی

اینجا ببینید کلیک کنید ( 52 دقیقه )

برچسب ها : فیلسوف حکیم ارد بزرگ کیست ؟ , orod the great ,orod bozorg  , فلسفه اردیسم  ,ارد بزرگ کیست ؟  ,  اردیسم چیست ؟ ,  پسر حکیم ارد بزرگ , ارد بزرگ و جمهوری اسلامی , فلسفه ارد بزرگ ,  فلاسفه بزرگ,  , برترین فیلسوف معاصر ,  فیلسوفان بزرگ معاصر  برترین فیلسوفان جهان  فیلسوفان معاصر ایرانی  فیلسوفان معاصر غرب  فیلسوفان اسلامی  فیلسوفان زنده جهان  از فلاسفه ایرانی در جدول  اولین فیلسوف مسلمان کیست,  بزرگترین فیلسوفان جهان  بزرگترین فیلسوفان ایرانی  مجتبی شرکاء کیست ؟ ,  مجتبی شرکاء کیست؟ ,  سن حکیم ارد بزرگ,  فیلسوفان اسلامی  فیلسوفان مدرن  فیلسوفان معاصر  فیلسوفان رنسانس  اولین فیلسوف جهان  چگونه فیلسوف شویم

در سرزمینی که آذرخش و توفان میدان داری می کنند، کسی به فکر فردا نیست. فیلسوف اُرُد بزرگ


تندرستی، پاداش نیک زیستی است. فیلسوف اُرُد بزرگ
 
تندرستی، پیش نیاز هر آرمان باشکوهی است. فیلسوف اُرُد بزرگ

در سرزمینی که آذرخش و توفان میدان داری می کنند، کسی به فکر فردا نیست. فیلسوف اُرُد بزرگ
 
برج و باروهای کهن به ما می گویند: از ما زیباتر و سترگ تر بسازید، نه آنکه در برابر ما زانو زده و از رشد و پیشرفت بازبمانید. فیلسوف اُرُد بزرگ

 


سخنان فیلسوف ارد بزرگ - عکسنوشته سخنان ارد بزرگ - orod bozorg


میهن، از آن همه مردم یک کشور است، با هر رنگ، نژاد و زبانی... فیلسوف اُرُد بزرگ

باید نگاهی فراتر به تاریخ داشته باشیم، دوران کهن چه باشکوه و چه غم انگیز... به پایان رسیده است، امروز باید در پی آفرینش افتخارات تازه برای دوران خویش باشیم. فیلسوف اُرُد بزرگ
 
بدترین گونه خنده، لبخند به جوک های زهرآگین قومی و زبانی است. همه مردم یک سرزمین باید به هم ببالند و دستان هم را برای رشد و بالندگی بگیرند، پیش از آنکه جوی خون از پس این خنده های نفرین شده جاری شود. فیلسوف اُرُد بزرگ
 
جوک هایی که بر علیه زبان ها و تبارهای گوناگون ساخته و پرآکنده می شوند، به از هم گسیختگی اجتماعی منتهی می گردند. فیلسوف اُرُد بزرگ